هستى [ اين فضيلت تنها به شخص تو اختصاص يافته و به آن امتياز يافتهاى ] شادمان و خرسند باد آن كس كه تو را دوست دارد . و در پيروى از تو ثابت قدم و استوار و عملا دستورات تو را تصديق نمايد ، و واى بر آن كسى كه تو را دشمن بدارد و تكذيب نمايد .
اما دوستان و تصديقكنندگان برادران دينى تو هستند و در بهشت جاويدان با تو همنشين خواهند بود و اما دشمنان و گروهى كه بر تو دروغ بسته [ و عملا از تو حمايت نكنند ] سزاوار است كه خداى متعال ، در روز قيامت او را در اقامتگاه دروغگويان جاى دهد .
« 98 » عبد اللَّه بن ابى الهذيل گويد : على عليه السّلام را در حالى كه پيراهن رازى به تن داشت ديدم . آن پيراهن طورى بود كه اگر آستين آن كشيده مىشد به سر ناخن مىرسيد و اگر رها مىگرديد به نيمهء آرنج بيشتر نمىرسيد .
« 99 » عمر بن عبد العزيز گويد : در بين اين امّت بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم احدى را پارساتر از على بن ابى طالب عليه السّلام سراغ نداريم .
« 100 » قبيصة بن جابر گويد : هيچ كس پارساتر از على بن ابى طالب عليه السّلام در دنيا نيافته و نديدم .
« 101 » سويد بن غفلة گويد : به حضور على عليه السّلام شرفياب شدم و ديدم در جايى نشسته بود
هامش
( 98 ) . مناقب خوارزمى ، فصل دهم ، ص 66 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 27 ؛ ذخائر العقبى ، ص 101 .
( 99 ) . مناقب خوارزمى ، فصل دهم ، ص 67 ؛ ترجمة امام على بن ابى طالب عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 3 ، ص 252 ، حديث 1269 ، با اختلاف در لفظ .
( 100 ) . مناقب خوارزمى ، فصل دهم ، ص 71 ، با همين اسناد از احمد بن حسين از . . . از قبيصة بن جابر نقل شده كه گفت : در اين جهان پارساتر از على بن ابى طالب رضى اللَّه عنه نديدم .
( 101 ) . مناقب خوارزمى ، فصل دهم ، ص 67 با همين اسناد ، احمد بن حسين ، از ابو عبد اللَّه حافظ ، از ابو بكر بن ابو نصر دابروى از مرو ، از موسى بن يوسف ، از حسين بن عيسى ميسرة ، از عبد الرحمن بن معزّا ، از ابو سعيد بقال ، از عمران بن مسلم از سويد بن غفلة ، قال :
دخلت على على بن ابى طالب عليه السّلام القصر فوجدته جالسا و بين يديه صحفة فيها لبن حازر أجد ريحه من شدة حموضته و في يديه رغيف أرى آثار فشار الشعير في وجهه و هو يكسره بيده احيانا فاذا اعيا عليه كسره بركبته و طرحه في اللبن فقال : ادن فاصب من طعامنا فقلت : انى صائم ! فقال : سمعت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يقول : من منعه الصيام من طعام يشتهيه ، كان حقا على اللَّه ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها . قال فقلت : لجاريته و هى قائمة يقرب منه ويحك يا فضّة ألا تتقين اللَّه في هذا الشيخ ! الا تتخلون له طعاما مما أرى فيه من النخالة ! فقالت : تقدم الينا ان لا ننخل له طعاما ! قال لى ، ما قلت لها ؟ فأخبرته ، فقال : بأبي و أمّى من لم ينخل له طعام و لم يشبع من خبز البرّ ثلاثة أيّام ، حتى قبضه اللَّه عز و جل .
؛ فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 352 ، حديث 277 ، باب شصت و ششم .