شود كه با ترك تكلم مقصود حاصل مىشود ، به همان اكتفا شود وبه درجه بالاتر عمل
نكنند ، خصوصا اگر طرف أو شخصي باشد كه اين عمل موجب هتك أو مىشود .
" مسأله 1984 " اگر اعراض نمودن وترك معاشرت با گناهكار موجب تخفيف
معصيت مىشود يا احتمال تخفيف داده شود ، واجب است اعراض شود ، هر چند بداند كه
گناهكار معصيت را به طور كلى ترك نخواهد كرد . واين امر در صورتي است كه با
مراتب ديگر نتواند از معصيت جلوگيرى كند .
" مسأله 1985 " اگر علما وروحانيون احتمال دهند كه اعراض از دستگاه ستمگر
موجب تخفيف ظلم وتغيير سياست ظالمانه آنان مىگردد ، واجب است از آنان اعراض
كنند وبه مسلمانان اعراض خود را بفهمانند .
" مسأله 1986 " اگر ارتباط علماى اسلام با ستمگران موجب تقويت يا تبرئه ويا
مشروعيت كار آنان نزد افراد بي اطلاع مىشود يا موجب جرات آنان يا هتك مقام علم
وروحانيت مىگردد ، ترك آن ارتباط واجب است ، ولى اگر ارتباط با آنان موجب تخفيف
ظلم باشد ، بايد آنچه اهميت آن بيشتر است مراعاة شود .
مرتبه دوم - امر به معروف ونهى از منكر را با زبان انجام دهد ، پس با احتمال تأثير
ووجود ديگر شرايط واجب است گنهكار را از انجام گناه نهى كند ، وبه كسى كه واجب
را ترك كرده به انجام آن دستور دهد .
" مسأله 1987 " اگر احتمال دهد پند واندرز در گنهكار اثر مىكند ، بايد به آن اكتفا
كند واز آن فراتر نرود ، ولى اگر موعظه مؤثر نباشد ، چنانچه احتمال دهد امر ونهى مؤثر
است بايد امر ونهى كند ، گرچه متوقف بر سختگيرى ودرشتى در گفتار باشد . ولى بايد از
دروغ ويا گناه ديگر بپرهيزد .
مرتبه سوم - استفاده از قدرت وزور ، پس اگر انسان بداند يا مطمئن شود شخص بدون
اعمال قدرت وزور واجب را بجا نمىآورد يا منكر را رها نمىكند ، واجب است از قدرت
وزور استفاده كند ، به شرط آن كه از قدر لازم تجاوز ننمايد .
" مسأله 1988 " اگر جلوگيرى از گناه متوقف بر گرفتن دست گناهكار يا خارج
كردن وى از محل انجام گناه يا گرفتن ابزار گناه يا تصرف در آن باشد ، جايز بلكه واجب
است انجام شود ، ولى نابود كردن أموال محترم أو جايز نيست وموجب ضمان است ،
مگر آن كه جلوگيرى از گناه مهم به آن وابسته باشد كه ظاهرا در اين صورت ضامن نيست .
" مسأله 1989 " براي جلوگيرى از گناه ارتكاب گناه ديگر جايز نيست ، اما اگر گناه
از مواردى باشد كه مورد اهتمام شارع مقدس است وبه هيچ وجه به آن راضى نيست - مثل
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٣٥١