اضافه بيايد بايد خمس آن را بپردازد ، ولى لازم نيست خمس مهريه خود را بدهد ، هر چند
أحوط است .
" مسأله 1627 " مالي را كه فقير از راه گرفتن خمس به دست آورده اگر از مخارج
ساليانه اش زياد بيايد خمس ندارد ، هر چند خوب است خمس آن را بدهد . ولى آنچه را كه
از راه صدقات مستحبى به دست آورده ، بلكه بنابر احتياط آنچه بابت زكات گرفته واز
مخارج ساليانه اش اضافه آمده است خمس دارد ، واگر از مالي كه به أو داده اند سودى
ببرد ، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج ساليانه اش زياد مىآيد بپردازد .
" مسأله 1628 " هر يك از كاسب ، تاجر ، صنعتگر ومانند اينها يك سال پس از شروع
به دست آوردن سود بايد خمس آنچه از مخارج ساليانه شان اضافه آمده بپردازند ، همچنين
كسى كه شغلش كاسبى نيست اگر اتفاقا داد وستدى كند وسودى ببرد ، پس از آن كه يك
سال از سود بردن أو گذشت بايد خمس مقدار اضافه بر مخارج ساليانه را بپردازد .
" مسأله 1629 " درختانى را كه انسان به واسطه ارث مالك شده يا خمس نهال
ومخارج كشت آنها را داده است ، اگر در موقعى كه عرفا زمان قطع آنها فرا رسيده ويا
زودتر قطع كند ، مقدار رشد آنها از در آمد سال قطع محسوب است . پس آنچه در آن سال
صرف مخارج شود خمس ندارد ، ولى بايد خمس آنچه را از مخارج ساليانه زياد آمده
بپردازد .
" مسأله 1630 " اگر به عنوان مثال درختى كه خريده وخمسش را داده يا ارث به أو
رسيده ميوه دهد ، آنچه از مخارج ساليانه زياد بيايد خمس دارد ، واگر درخت رشد كند يا
گوسفند داشتى چاق شود ، رشد درخت يا چاقى گوسفند از در آمد سالى است كه آنها را
مىفروشد يا عرفا وقت فروش آنهاست ، پس لازم نيست هر سال حساب نمايد .
" مسأله 1631 " اگر ملكي را براي افراد معينى - مثلا براي فرزندان خود - وقف
نمايد ، چنانچه آنان در آن ملك زراعت ودرختكارى كنند واز آن سودى به دست آورند واز
مخارج ساليانه شان زياد بيايد بايد خمس آن را بپردازند ، همچنين اگر به صورت ديگرى از
آن ملك سود ببرند - مثلا اجاره آن را بگيرند - بايد خمس مقدارى را كه از مخارج ساليانه
آنان زياد مىآيد بپردازند .
" مسأله 1632 " اگر أجير شود تا كارى را طي چند سال انجام دهد واجرت همه را
يك دفعه دريافت نمايد ، اجرت بر آن سألها تقسيم مىشود ، وآنچه در مقابل كار در سال
أول است در آمد آن سال مىباشد .
" مسأله 1633 " اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيدة ندارد مالي كه نزد أو
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٢٨٨