رسيدم به أو ديدم كه سنگهاى خُرد وبُزرگ را مىخورد پس تيرى از تركش خود بيرون گرفتم وپيش داشتم تا پيكانش به أو رسيد هيچ المى وحرارتي نيافتم ديدم كه پيكان فرو رفت وچوبش نسوخت ونيز مطرى گفته است كه بر هر كوهى وسنگى كه مرور مىكرد آن را مىخورد ليكن بر شجر ضرر نمىكرد ومىگويد كه از اين ظاهر شد كه اين به سبب حرام ساختن نبىّ است - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - كه شجر آن حرم محترم را ممنوع شده از اكل آن به جهت وجوب طاعت آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - بر همهء مخلوقات .
ليكن قسطلانى تصريح كرده به آنچه رَدِّ اين قول مىكند ، زيرا كه مىگويد : لا يزال مرور مىكرد بر سبيل خود ، سحق « 1 » مىنمود ومىگداخت آنچه به أو مىرسيد از شجر اخضر وحصى « 2 » وحجر وطرف شرقي أو متوجّه جانب جبال بود وچون به جبال رسيد ايستاد وطرف شامي أو كه يلي حرم محترم بود متصل [ 24 - آ ] شد به كوهى كه وعيره گويند ونزديك است به جانب شرقي احُد وگذشت كه در طرف اوست وادى حمزه تا آنكه مُستقر شد وايستاد در برابر حرم محترم نبوي - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - ومُرد .
وگفته است كه شخصي كه بر وى اعتماد دارم خبر داد وگفت كه سنگى بُزرگ كه بعضي از وى داخل حرم بود وبعضي خارج چون آتش به أو رسيد به طرف خارجش مُتعلق شد چون به جانب داخلش رسيد في الحال مُرد ومورخان گفتهاند كه اين آتش سيلان مىكرد به سرعت در واديى كه طول أو چهار فرسخ وعرضش چهار ميل وعمق أو يك ونيم قامت ودوان دَوان بود بر روى زمين وسنگ آب مىشد از وى همچو سُرب ولا يزال مُجتمع مىشد در آخر وادى نزد منتهى حرّه يعنى در جانب مشرق تا كه منقطع شد در وسط وادى شظاة به سوى جهت جبل وعيره وسدّ نمود وادى مذكور را به سدّى عظيم از سنگ گداخته شده به آتش وگفتهاند كه اين آتش از در روى زمين مقدار قدّ نيزهاى دراز جمع كرد تا كه مُنقطع شد وادى شظاة به سبب آن وبعد از آن سيل مُنحبس مىشد در
هامش
( 1 ) - سحق : سودن وكوفتن يا ريزه ريزه كردن ومحو وناپديد كردن .
( 2 ) - ل : ندارد .