نقمى : همچو جمزى « 1 » ونسكي . قاله المجد اسم واو وذنب نقما در جانب أحد است .
نَقيع : بر وزن فعيل حماى مشهور است وآن صحرايى است بىدرخت ، كثيرالخير ، كل زمينش خوب وصحرايش مرغوب وعلف وگياهش چنان بلند وبسيار كه اگر سوار در آيد از نظر غايب شود در جنوب مدينه چهار برد راه وآنكه گفتهاند شصت ميل است محمول است بر اقصاى آن ونقيع صدر وادى عقيق است [ 159 - آ ] وگفتهاند : أول قورقها وأفضل همه آن است كه نبىّ - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - براي اسبان مسلمانان آن را قورق كرده فرمود : مردى بلند آوازى بر بلندى برآمده فرياد كرد وبه هر جا كه فرياد أو رسيده آنجا در قورق داخل شده وگفتهاند كه طولش يك بريد وعرضش يك ميل است وگويند در آنجا مسجد نبوي است - على مشرفه أفضل الصلوات - وبعد از آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - بنىاميّه وما بعد ايشان از امرا بسيارى بر آن افزودهاند .
نَقيع الخَضِمات : به فتح خاء معجمه وكسر صاد معجمه موضعي است در قرب مدينه از اوديهء حجاز كه عمر براي مسلمانان قورق كرده وخضمه در لغت علف نرم وزمين نرم علف است .
نَهْبان : به فتح نون وسكون ها نهب الأسفل ونهب الاعلى دو كوهاند مقابل قدسين .
نُوبه : به ضم نون وسكون واو وباي موحّده موضعي است سه ميل راه از مدينه كه در مغازى مذكور است وايضاً پشته كوهى است سرخ در زمين بنى أبى بكر بن كلاب .
نيار : به كسر نون به أو منسوب است اطم نيار .
نير : بر وزن تير كوهى است در حماى ضريه يا در اعلاى نجد .
نَيق العُقاب : به كسر نون وضم عين مهمله موضعي است در قرب جُحفه .
حرف الهآء
هَجَر : به فتح ها وجيم قريهاى است در قرب مدينه كه قِلال هجر به أو منسوب است در حديث قلّتين .
هُجَيْم : اطم است .
هُدبَيْه : به فتحتين وكسر موحده وتشديد مثناة تحتيّه سه چاه است در سه ميلى سوارقيه .
هامش
( 1 ) - ل ، م : كحمرى .