مَغْسِله : به غين معجمه وكسر سين همچو منزلهء جبّانهاى « 1 » است كه در آنجا جامه مىشويند در راه مدينه وامروز آنجا باغي است أقرب باغها به مدينه .
مغيث : به صيغهء اسم فاعل بين معدن النقره وربذه « 2 » است ومعروف است به مغيث ماوان .
مغُوثه : به ضم غين معجمه موضعي است در قرب مدينه .
مَقاعِد : جمع مقعد به معنى محل نشستن دكانهاست در نزد عثمان كه در نزد باب جبرئيل بود در شرقي مسجد در موضع جنايز .
مُقشعر : به صيغهء اسم فاعل از كوههاى قبلي مدينه است .
مُقَمّل : به فتح قاف وميم مشدد است .
مكرعه : به فتح موضعي است در قبا بالاى بئر عذق .
مكسَّر : به صيغهء اسم مفعول وذو المكسر از اوديهء عقيق است .
مكيمن : تصغير مكمن ومكيمن جما نيز گويند .
ملتذ : اسم مفعول موضعي است در عقيق كه به أو منسوب است روضة الملتذ .
ملحا : به حاء مهمله ومد همزه از اوديهء عقيق است .
ملحه : اطمى است از آن بنى قريظة .
ملحتان : از اوديه قبليهاى است كه در اشعر است .
مَلَل : به دو لام واديى است معروف در راه مكة بيست ويك ميل از مدينه يا هيجده ويا دو شبه راه از آنجا وآمده است كه عثمان جمعه را در مدينه گزارده نماز عصر را در ملل ادا نمود وفرش ملل به أو منسوب است ؛ از وجوه تسميهء آنجا به ملل يكى آن است كه تُبّع چون به آنجا رسيد مانده شد .
مَناصع : موضعي است كه زنان مدينه قبل از آنكه در خانههاى آنجا خلا « 3 » سازند براي
قضاى حاجت خود آنجا بيرون مىرفتند گويا كه محلش همان است كه امروز معروف است به بئر [ 157 - ب ] أيوب در شرقي سوق مدينه وشمالي بقيع غرقد .
هامش
( 1 ) - ل : جنانه .
( 2 ) - ل ود : « وربذه » ندارند .
( 3 ) - ل وم : نها .