مدينه كه عفوه نام داشت [ 136 - آ ] پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - آن را به حضوه « 1 » تبديل نمودند : أهل آنجا از وبايش به عمر شكايت كردند ، فرمود ترك كنيد آنجا را . گفتند آنجا وطن ماست ومحل معاش وجاى شتران ما . پس به حارث بن كلده گفت كه در اين باب چيست نزد تو ؟ يعنى چيست رأى تو . گفت بلاد وبائيه كثيرة الشجر وكثير « 2 » البعوض « 3 » مىباشد وآن خانه وباست ولكن بايد كه أهل آن انتقال كنند از آنجا وبيرون شوند به سوى زمينى قريب به آن كه خوش باشد وكراث وروغن خورند وبه تكثر « 4 » كنند به شرب روغن غربى واستعمال خوشبويها نمايند وپابرهنه نگردند ودر روز خواب نكنند ، پس به اين أمور امر فرمود .
حَضير : بر وزن أمير زمين هموار است كه در آنجا چاهها ومزرعههاست وبه أو منتهى مىشود نقيع واز آنجاست ابتداى عقيق .
حَفْياء : به فتح حا وسكون فا ومثناة تحتانيه والف ممدوده ويا مقصوره « 5 » است وحيفاء به تقديم نيز آمده از اينجا دواندهاند اسبان خنگ ساخته را تا ثنيهء وداع كه پنج ميل است يا شش ميل ودر قولي شش يا هفت ميل وحفياء در پايان غابه « 6 » است .
حَفير : همچو أمير مشتق از حفر است به معنى كندن ، آبى است در دهنا كه در آنجا نخل است از آن بنى سعد وموضع ديگر است ميان مكّه ومدينه ومنزل اشراف آل زبان .
معروف است به حَفْر وحُفير به صيغهء تصغير منزلي است ميان ذوالحليفه وملل كه مُسمّاست در حدود حرم به حفير .
هامش
( 1 ) - ل وم : حضوره .
( 2 ) - ل : ملتغة النبات .
( 3 ) - بعوض : پشّه .
( 4 ) - ل : تبكير .
( 5 ) - ل : مقصوده .
( 6 ) - ل : عابه .