بنىقريظه دو ميل راه از مدينه وشايد كه قورى همان باشد كه امروز معروف است به قوران پايينتر « 1 » از دلال .
بُعبع : به ضم با واهمال عينين « 2 » ، اطمى است به قُبا .
بُغَيْبُغه : به دو غين معجمه ، تصغير بغبغ يعنى چاهى كه قريب الرشاست يعنى ريسمان كوتاه وبُغيبغات « 3 » نيز گويند واين عيونى است كه اميرالمومنين على - عليهالسلام - در اوّل باركه به ينبع آمده آن را ساخته وتصدق نموده ودر زمان مُبارك أو حاصلش به هزار وسق رسيده واز جمله اوست خيف الأراك وخيف ليلى وخيف نشطاس وامام حسين - عليهالسلام - آن را به عبداللَّه بن جعفر داد كه ثمرهء آن را بخورد وبه حاصل أو بر اداى [ 130 - ب ] دينش استعانت نمايد به شرط آنكه دُختر خود را به يزيد بن معاوية تزويج نكند وعبداللَّه آن را به مُعاويه فروخت وچون نوبت بنىهاشم شد ، عبداللَّه بن حسن بن حسين به أبو العباس خليفه قصّه را عرض كرد وأو باز به صدقه على - عليهالسلام - رد نمود .
بقال : به فتح باو تشديد قاف موضعي است كه در آنجا خانههاست بعضي مجاور بقيع زبير وبعضي ملاصق بقيع غرقد .
بَقعاء : بر وزن صحرا به معنى زمين خشك بىخير موضع است بر چهارده ميلى مدينه كه أبو بكر به آنجا برآمده تجهيز لشكر اسلام كرده براي قتال أهل ردّه « 4 » .
بُقْع : به ضم با چاهى است وگويند كه آن چاه سقياست كه در نقب بنى دينار است .
بقيع بطحان : به فتح مضاف است به وادى بطحان كه مذكور شد .
بقيع الخبجبه : به فتح خاء معجمه وسكون موحده وفتح جيم وبعد از آن موحده ودر آخر همه ها . اسم شجرى است كه در آن موضع مىرويد وسهيلى گفته به دو جيم
هامش
( 1 ) - ل ، م : پايانتر .
( 2 ) - ل ، م : عين .
( 3 ) - خلاصة الوفا : بغيبات ، ص 461 .
( 4 ) - ل : ردّت .