فصل هفدهم
در بيان بلاطى كه بر حوالي وگرداگرد مسجد شريف كرده بودند وشرح سور مدينه وسوق آن
بدان كه بُخارى - رحمة اللَّه - در صحيح خود بابى ساخته وآن باب را ترجمه نموده به اين عبارت : « لِمَن عَقَلَ بَعيره بالبلاط أو باب المسجد » يعنى كسى كه شتر خود را بربندد در بلاط يا دَرْ درِ مسجد ودر آن باب آورده حديث جابر را - رضىاللَّه عنه - كه گفت رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - به مسجد درآمد پس من نيز درآمدم به سوى أو وبربستم شتر را در بلاط ؛ در حديث ديگر است كه دو يهودي را رجم يعنى سنگسار كردند در نزد بلاط ؛ در حديث ديگر آمده كه عثمان آب آورد ووضو ساخت در بلاط ، پس اين همه مقتضى است كه بلاط پيش از خلافت معاوية بوده است .
صاحب تاريخ بعد از آنكه ذكر أقوال مردم كرده مىگويد : آنچه ملخّص مىشود يعنى از سخنان أهل تاريخ آن است كه حوالي مسجد همه مبلّط بود وممتد مىشد آن بلاط يعنى كشيده مىشد از پيش بابالرحمه تا زرگران وبازار عطّاران ومتجاوز مىشد آن كشيدگى أو از خانههاى امراى مدينه يعنى براي عهد ما تا آنكه پيوسته مىگشت به مشهد مالك بن سنان واز مقابل بابالسلام نيز به اندك خمى ممتد مىشد تا آنكه پيوسته مىگرديد به بلاط بابالرحمه مذكور وهم از بابالسلام به راستى ممتد مىگشت تا آنكه منتهى مىشد به دروازهء مدينه كه معروف است به باب سويقه يعنى دروازه [ اى ] كه أهل مكة ومصر از آنجا درمىآيند وبعد از آن مىرسيد به مصلّاى عيد در نزد دار ابن هشام
و