عباده « 1 » در جهت شام واين جرارى بود كه سعد - رضىاللَّه عنه - بعد از وفات مادر خود در آن جرار به مردم آب مىداد ومحلّ آن قريب به ثنية الوداع بود چنان كه مفهوم مىشود از سخنان أهل تاريخ وگفتهاند كه سوق مدينه را بقيعالخيل مىگفتند ؛ از عايشه در حديثي آمده كه به عنوان بقيعالمصلا . ذكر كرد ؛ أحاديث ديگر نيز در اين مضمون وارد است وآنكه اين بقيع را به بقيع غرقد از روى وهم حمل نموده غلط كرده .
اما سور مدينه يعنى حصار آن :
بدان كه در قديم مدينهء مُشرّفه سور نداشت وكسى كه تأمل كند در آنچه مذكور شده است از منازل قبايل مهاجرين وأنصار - رضواناللَّه عليهم أجمعين - سعت عظيم « 2 » مدينه را داند واتصال قراى آن را معلوم نمايد .
خواهد آمد كه قبا مدينهاى بود عظيم متّصل به مدينهء رسول كريم - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - وأول كسى كه به مدينهء شريفه سور ساخت بعد از خرابى أطراف مدينه ، عضدالدولة بن بويه بود بعد از سال سيصد وشصت در خلافت الطائع للَّهبن المطيع للَّهو بهمرور زمان وطولدوران به خراب مدينه آن سور خراب شد نماند از أو الّا آثار ورسم آن .
ابن خلكّان بعد از ذكر خرابى گفته : تجديد نمود آن را جمالالدين محمد أصفهاني صاحب رباط عجم در سر سال چهارصد وچهلم از هجرت وبعد از آن در بيرون مردم بسيار شدند ، در اين اثنا ملك عادل سلطان نور الدين محمود بن زنگى به سبب خوابى كه ديده بود به مدينه آمد وچون عزيمت رجوع نمود مردم فرياد برآورده استغاثه نمودند ومحنتى كه از ممّر عدم سور « 3 » مىكشيدند ، عرضه داشتند ، پس امر فرمود به بناى سور ومبنى شدن آن سور در سال پانصد وپنجاه وهفت .
صاحب تاريخ مىگويد : همان سور است كه تا زمان ما باقي است ودر دروازهء بقيع در روى صفحهء آهنين نوشتهاند :
« هذا ما امَر بعمله العبد الفقير إلى اللَّه تعالى محمود بن زنگى بن [ 93 - ب ]
هامش
( 1 ) - ل : عياده .
( 2 ) - ل وم : عظيم سعت .
( 3 ) - ل : سرور .