كه مسجد را تخليق كنند ومؤنسه نام جاريه خود را متولى اين خدمت گردانيد وبعد از آن قبر شريف را به تمام واستوانهء توبه واستوانهء علم مصلّا را به آن اشيايى كه در أول فصل مذكور شد خلوق مىماليدند .
صاحب تاريخ مىگويد : اما امر خلوق در زمان ما متروك است .
امّا معاليق حجرهء شريفه يعنى آن چيزهايى كه در حوالي حجرهء شريفه آويختهاند از قناديل ذهب وفضه وغير ذلك .
صاحب تاريخ مىگويد : بر ابتداى حدوثش واقف نيستم ليكن ابن نجار ذكر كرده كه در سقف مسجد ميان ديوار قبلي وحجرهء شريفه مُشرف بر سر زائران چهل وچند قنديل است خرد وبزرگ ، بعضي منقوش وبعضي ساده . يكى طلا ودو بلور وباقي نقره واين قنديلها را پادشاهان وبزرگان از أقاليم وبلدان بر سبيل تحفه مىفرستند .
صاحب تاريخ مىگويد : امروز اين قناديل در اندرون مقصوره است وعادت ارسال آنها از أطراف واكناف مستمر است ، ليكن هر گاه كه بسيار شود يكى را بردارند وبه جاى آن ديگرى را تعليق كنند وآن برداشته را در قبهاى كه در ميان مسجد است بنهند ودر آن قبه چيزبسيار از اين مقولة جمع شده بود ناگاه چنان افتاد كه در سنهء احدى عشر وثمانمائه سلطنت جميع حجاز به حسن بن عجلان حسنى مفوض شد وحسن مذكور ثابت بن نغير « 1 » منصورى را أمير مدينه ساخت وقبل از آن جماز بن هبة الجمازى أمير مدينه بود قبل از آنكه مراسيم امارت به ثابت واصل شود ، ثابت وفات يافت ودر اين اثنا جماز اظهار عصيان نموده آنچه در آن قبه بود از قناديل فضه به وزن هفده قنطار ودو خوشخانه « 2 » كه مىگفتند كه در آنها طلاست وبيوت مردم مدينه را نهب وغارت كرد واز براي انزال قناديل حجرهء شريفه نردبان آورد ليكن خداى تعالى أو را از اين صرف نمود ومىگويند كه اين أشياء را دفن كرده ودر سنهء اثنى عشره وثمانمائه « 3 » مقتول شده وكسى [ 76 - آ ]
نمىداند كه كجا دفن كرده [ است ] .
هامش
( 1 ) - د وم ول : نفير .
( 2 ) - خوشخانه : واژه فارسي به معناى نوعي ديگ . ل ود : حوشخانه .
( 3 ) - 812 .