فصل چهارم
« 1 » در قدوم آن حضرت [ 51 - آ ] - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - به درون مدينه وساكن شدن در خانهء أبو ايّوب انصارى وچيزى از اخبار كه در سنين هجرت سمت وقوع وصورت صدور يافته .
در خبر است كه بعد از آنكه مدتي در ميان بنى عمرو بن عوف أقامت نمودند به سوى بنى النجار كس فرستادند وايشان شمشيرهاى خود را بسته به خدمت حضرت شدند ودر روايتي آنكه آمدند وبه رسول - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - وأبو بكر سلام كردند وگفتند سوار شويد كه أيمن ومُطاع الامريد . چون ايشان جانب مدينه مُتوجّه شدند بنى عمرو گفتند تو را مگر از ما ملال شد ، يا دارى مىخواهى از دار ما بهتر ؟ ايشان گفتند كه من مأمور شدهام به قريهاى كه قريهها را مىخورد - ومعنى اين در صدر كتاب در اسماى مدينه مذكور شد - بگذاريد ناقهء مرا كه أو مأمور است . در همين سخن بودند كه وقت جمعه رسيد در ميان بنى سالم ، پس در بطنالوادى أقامت نماز جمعه نمودند واز آنجا متوجّه مدينه شدند ودر روايتي آنكه مسلمانان در ركاب مبارك بعضي سوار وبعضي پياده يمين ويسار پيش وپس مىرفتند پس أنصار اخيار پيش راه را گرفتند وبه هيچ خانهاى نمىرسيدند الّا آنكه أهل آن خانه مىگفتند كه بياييد به سوى عزّ وبزرگى وآن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - مىگفت خير است ودعا در شأن أو مىكرد ومىفرمود كه ناقهء من مأمور است راه أو را بگذاريد تا به بنى سالم مرور فرمود .
هامش
( 1 ) - م ول : فصل سوّم .