بنىالنجار بيرون شده دفهاى خود را زده به اين بيت ترنم مىنمودند :
نحن جوار من بنىالنجار * يا حَبَّذا مُحمّدٌ من جار
پس آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - فرمود كه آيا مرا « 1 » دوست مىداريد [ 52 - ب ] ؟ گفتند : بلى دوست مىداريم تو را . آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - فرمود كه من هم شما را دوست مىدارم وسه بار تكرار نمود ومروى شده كه دختران بر بأمها برآمده مىگفتند :
طلع البدر علينا * من ثنيّات الوداع
وجب الشكر علينا * ما دعى لّلهِ داع
أيها المبعوث فينا * جئت بالامر المطاع
« 2 » بچّگان « 3 » خرد از غايت فرح مىگفتند كه رسول خداى آمد رسول خداى آمد . ونيز مروى شده كه در آن روز قدوم ، حبشيان به حراب « 4 » بازى وفرح مىنمودند به قدوم شريف .
ابن ماجة روايت كرده كه روزى كه آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - به مدينه دُخول فرمود همه چيز از جمال با كمال أو روشن شد ودر آن روزى كه از اين عالم رخت بر بست از مُوت أو همه عالم تاريك شد .
از ابوايّواب - رضىاللَّه عنه - مروى شده است كه گفت كه چون رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - منزل مرا به حلول ذات شريف مُشرّف گردانيد ، در خانهء پايين « 5 » ساكن شد من ومادر أيوب در بالا خانه بوديم ، گفتم پدر ومادر من فداى تو باد به درستى كه مكروه
مىدارم وسخت عظيم مىشمارم اين را كه من بالاى خانه باشم وتو در پايين « 6 » من
هامش
( 1 ) - م : ندارد .
( 2 ) - در نسخهء ل به صورت زير نوشته شده است :طلع البدر علينا من ثنيات الوداع * وجب الشكر علينا ما دعىاللَّه داعى
أيها المرسل حقا جئت بالامر المطاع * جئت تمشى هينا يا مرحبا يا خير داع( 3 ) - د ول : خرديكان .
( 4 ) - حراب : ج : حربة ، آلت جنگ وچوب دستى ، وتازيانه ونيزهزنى .
( 5 ) - م ودو ل : پايان .
( 6 ) - م ودو ل : پايان .