بارى ، اين نكته به طور وضوح در افكار ماوراء الطبيعهء اشعرى محسوس و مشهود است ولى در موضوع انتقاد مسلمين از منطق يونانى پديدهاى بسيار محدود است . اين جريان ، امرى بسيار طبيعى بود زيرا نارضايتى از فلسفهء خالص نظرى و تصورى ، مستلزم آن بود كه براى جستجوى دانش و معرفت طريق مطمئنترى به دست آورند .
تصور مىكنم . براى اولين بار نظامى بود كه اصل شك را به عنوان مقدمه و آغاز همهء علوم طرح كرد .
بعد از مدتى غزالى اين موضوع را در كتاب المنقذ من الضلال توسعه داد ، و راه تحقيق را براى روش دكارت مسطح كرد . ولى او شخصاً در منطق پيرو ارسطو بود .
در كتاب قسطاس كه يكى از تأليفات غزالى است ، پارهاى از بيانات قرآن به صورت اشكال منطقى ارسطو درآمده است و متذكر شده است كه در سورهء شعرا در قرآن كريم محسوس است كه پاداش عمل محصول استفاده و نتيجهء بهرهمندى از رهبرى و راهنمايى پيغمبران است و اين راهنمايى و رهبرى ، به طريق سادهاى مبنى بر بيان امثال و شواهد تاريخى و حاكى از داستانهايى كه احصا شده توضيح گرديده است . « 1 » اشراقى و ابنتيميه دو نفر از كسانى بودند كه با نظم و ترتيب خاصى براى رد منطق يونانى قيام كردند ، و ابوبكر رازى شايد اولين كسى بود كه از شكل اول منطق ارسطو انتقاد كرد . در دورهء ما نيز انتقاد رازى با روحى كاملًا تجربى به وسيلهء جان استوارت ميل « 2 » صورت متشكلى به خود گرفت . ابنحزم در كتابى كه
هامش
( 1 ) . مقصود استنتاج اين معنى است كه در سورهء شعرا نفوس بشر به قضاياى تاريخى گذشته و عبرت گرفتن از سرنوشتگذشتگان سوق داده مىشود نه استنتاج منطقى و استفاده از اشكال منطق ارسطو .
( 2 ) .llim trawets nhoj . 1