امروز اكثريت جمعيت سند بر عقيدهء اسلام پايدار ماندهاند . بعد از اين حمله ، سلطان محمد غزنوى در بين سالهاى 477 تا 503 هجرى قمرى هفده مرتبه به شبه قارهء هند حمله برد .
محمود ايالت پنجاب را تصرف كرد و بالاخره به تدريج خانوادهء غزنوى مقهور سلسلهء غور شد .
شهابالدين غورى كه يكى از افراد ممتاز و برجستهء اين سلسله بود ، در سال 670 هجرى قمرى به طرف دهلى حملهور شد و سلطنت دهلى را مقهور كرد .
از سال 670 تا سال 1004 هجرى قمرى پنج نفر ترك يا افغان از اين سلسله در دهلى سلطنت كردند كه اولين سلطانشان قطبالدين بود . پس از دوران ضعف و فتور قدرت تركها « تغلقها » ، ديگر نمايندگان سلاطين مسلمان در شبه قارهء هند چندان قدرتى در دهلى نداشتند ، و قدرت حكومت به دست سلاطين مسلمان بنگال و جونپور و گجرات و ملوا افتاده بود .
آن روزها جامعهء هندو كه داراى سازمان سياسى صحيحى نبود و اخلاقاً نيز در حال ضعف و فتور مىزيست ، و از لحاظ اجتماعى نيز كهنه و فرسوده شده بود ، هم اينكه با اسلام تماس گرفت ، بلافاصله پس از تأسيس حكومت اسلامى در شبه قاره به خود آمد . ولى در همين دوره يك پديدهء بىاندازه مهمى ظاهر شد ، قدرت هندوييزم كه براى جذب كردن ساير نظامهاى فكرى و اجتماعى و مذهبى معروف بود ، در برابر اسلام شكست خورد .
نتيجهء مهم رواج كيش اسلام در هندوستان ، اين بود كه جامعهء هندى ، به صورت عمودى به قسمتهايى تقسيم شد . قبل از قرن سيزدهم ميلادى ، جامعهء هندو به صورت افقى به قسمتهايى منقسم شده بود ، به طورى كه نه روش بودايى در اين تقسيمات مؤثر بود و نه
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٣٢