منظومه غرّا را سرود كه انشاءاللَّه همگى ياد بگيريم و به آن عمل كنيم ، وى دربارهء قرآن مىگويد :
نقش قرآن تا در اين عالم نشست * نقشهاى پاپ و كاهن را شكست
فاش گويم آنچه در دل مضمر است * اين كتابى نيست چيزى ديگر است
چونكه در جان رفت جان ديگر شود * جان چو ديگر شد جهان ديگر شود
اندر او تدبيرهاى غرب و شرق * سرعت انديشه پيدا كن چو برق
با مسلمان گفت جان بر كف بنه * هر چه از حاجت فزون دارى بده
به هر حال اين است شخصيت اقبال و عوامل تكوين كنندهء اقبال و باز در اين بحث اصولى كه شرقىها خود را اين قدر باختهاند و اين خودباختگى هنوز به صورت شديدترى تحت عناوين فريبنده جلوه مىكند ، اقبال آن روز ، همهء مسلمانان را آگاه كرد و گفت :
برگ و ساز ما كتاب حكمت است * اين دو قوت اعتبار ملات ست
هر دو انعام خداى لايزال * مؤمنان را آن جمال است اين جلال
حكمت اشيا فرنگى زدا نيست * اصل او جز لذت ايجاد نيست
نيك اگر بينى مسلمان زاده است * اين گهر از دست ما افتاده است
چون عرب اندر اروپا پر گشاد * علم و حكمت را بنا ديگر نهاد
كليسا نمىخواست قبول كند و به صلاحش هم نبود . بنابراين به نيرنگ و اغفال متوسل شد كه برنامهء اصلى اوست و اسلام را مسخ كرد .
كارليل گفت : « كليسا 13 قرن بر اروپا ظلم كرد زيرا حايل و مانع شد كه اروپا اسلام را بشناسد » . هنوز اين مانع وجود دارد ، در روزنامهها خوانديم فرلبرايت به رييس جمهور آمريكا اطلاع داد كه در آفريقا با همه فعّاليتهايى كه داريم و كليسا كار مىكند اسلام جلو مىرود ، و باز