اقبال در تعقيب از شغل وكالتش ، اطلاعات عميق حقوقى كسب كرده بود و اين حرفه را با كمال امانت و از روى وجدان ادامه مىداد و اگر مىخواست بدين وسيله و با اين حرفه به اوج ترقّى برسد ، با داشتن چنان صفاتى ، تحصيل اين منظور به سهولت براى وى مقدور بود .
آخرين مرحله
بيمارى كليهء اقبال در سال 1924 شدّت يافت ، وى مىخواست براى معالجه به شهر وينه مسافرت كند ولى دوستانش به او توصيه كردند كه به طبيب مشهور هندى ، حكيم عبد الوهاب انصارى ، معروف به حكيم نابينا مراجعه كند .
حكيم عبد الوهاب ، اقبال را معالجه كرد و از اين تاريخ تا سال 1934 از سلامتى برخوردار بود ، ولى در همين دوران به سنگينى گوش مبتلا شد و از آن پس عوارض ديگرى بر مزاجش مستولى گرديد . سپس در لاهور و دهلى و بهوپال به معالجه پرداخت ولى موفّقيّتى به دست نيامد .
در سال 1935 دانشگاه آكسفورد از اقبال دعوت كرد تا براى ايراد خطابههايى به آنجا برود ولى او در نتيجهء كسالت مزاج ناگزير شد از قبول دعوت عذر بخواهد . در سال 1937 دچار عارضهء چشم شد و با وجود گذراندن يك دورهء بهبود نسبى ، در آخرين لحظه دچار كسالت شديد و ممتدى گرديد ؛ ولى تا جايى كه جريان امر مربوط به فعّاليتهاى خلاقهء اوست مىتوان گفت : اين دورهء اخير زندگى او از هر جهت بارآورتر از سابق بود . اقبال تا آخرين روزهاى حياتش با كليهء مسائل مهم روز در تماس بود و اختلافات و تضادهاى جارى را با