تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
خنديد و دست خويش به شمشير برد و گفت * هر مُلك ، مُلك ماست كه ملك خداى ماست
« آن‌گاه وجد و نشاطى در كنفرانس روى داد كه قابل وصف نيست و همهء حضار قدرت طبع و نيروى بلاغت وى را ستودند و اذعان كردند كه تاكنون در ميان ادبا و شعراى عرب كسى نتوانسته است روح آن خطابهء مهم تاريخى را با اين ايجاز بيان كند » .

معلم و مربى

قبلًا اشاره شد كه اقبال در آغاز امر در اورينتال كالج لاهور به شغل معلمى پرداخت . وقتى كه به لاهور آمد آرزويش اين بود كه استاد دانشكده شود ، لذا به همين منظور شروع به تحصيل كرد و تا زنده بود مردى محصل و فرهنگى بود . در لاهور ، ادبيات انگليسى و فلسفه تدريس مىكرد . در لندن براى مدت كوتاهى مشغول تدريس ادبيات عرب شد ولى حتّى پس از قطع رابطه با دستگاه ادارى دانشكده همكارى خودش را در امور مربوط به دانشگاه پنجاب با هيأت‌هاى متنوع علمى ادامه مىداد و در كارهاى دانشگاه تأثير عظيمى داشت . اقبال چندين سال رييس دانشكدهء علوم شرقى و مدير شعبهء فلسفه بود و همچنين سال‌ها از نزديك با كالج اسلامى لاهور مربوط بود . در سال 1933 دولت افغانستان اقبال را براى مشاوره در تجديد سازمان دانشگاه كابل دعوت كرد و چون دولت افغانستان از تحت حمايت انگليس خارج شده و تحصيل استقلال نموده بود ، اقبال به ملّت و دولت افغانستان علاقهء شديد داشت و آزادى ملّت مسلمان افغان را با نظر احترام مىنگريست و اين استقلال را براى آيندهء