علاقهء زياد دنبال مىكرد .
اقبال در قرآن مطالعات عميقى داشت و تمام دورهء حياتش را به مطالعهء آن اختصاص داده بود و در نظر داشت و در اينباره كتابى تأليف كند و براى اجراى اين منظور تعداد زيادى كتاب جمعآورى كرده بود و در اين فكر بود كه نام كتابش را احياى رويهء قضايى اسلام بگذارد ولى كسالت مزاج وى مانع شد و از نوشتن كتابى كه شروع كرده بود منصرف شد . اين مسأله بسيار اسفانگيز است كه مطالعات عميق و دقيق يك دوره زندگى اقبال در قرآن كريم ، براى نسلهاى بعد ، به صورت منظم و مدونى درنيامد . مقارن همين اوقات اقبال نيز در فكر نوشتن كتابى بود ، به شعر منثور ، در زبان انگليسى تحت عنوان پيغمبر فراموش شده ، ولى اين فكر نيز صورت عمل نگرفت و روى كاغذ نيامد .
اقبال تا آخرين روز زندگى از شعر و شاعرى دست نكشيد و آخرين اشعارى را كه سروده چند روز قبل از وفاتش بوده است .
كسالت مزاج اقبال در 25 مارس 1938 شدّت يافت و با وجود معالجات مداوم و مستمر و پرستارى دوستانش اوايل روز 21 آوريل همان سال رحلت كرد . او نيم ساعت قبل از وفاتش اين اشعار را سرود :
سرود رفته بازآيد كه نايد * نسيمى از حجاز آيد كه نايد
سرآمد روزگار اين فقيرى * دگر داناى راز آيد كه نايد
هر چند كسالت اقبال طولانى و ممتد بود معذلك روزهاى آخر حيات وى به طور ناگهانى مقرون با آرامش و آسايش برگزار شد ، به طورى كه در بستر بيمارى تصويرى بود از آرامش خاطر و سلامت نفس و مانند كسى به نظر مىرسيد كه همهء وظايف حياتيش را انجام