مرحوم « مدير نراقى » را به قطع مىتوان مردى جامع ، عالم ، آگاه به مسائل و موضوعات مذهبى و برخوردار از حميّت دينى و غيرت اجتماعى دانست . او در حدود شصت سال پيش به بيرجند آمد و به تدريس پرداخت . چون در سالهاى اول و دوم درك ما اقتضاى مسائل اجتماعى را نداشت ، او در طى بياناتى به تشريح مسائل اجتماعى مىپرداخت و ذهن ما را با مسأله مشروطيت و آزادى آشنا مىكرد .
در ميان كسانى كه گردانندگان اصلى مشروطيت بودند و او نام آنها را بيش از ديگران مىآورد ، سيّد جمالالدين بود .
او مىگفت : « سيّد جمال در آن روزهايى كه در ايران به سر مىبرد ، همهء حرفهايش بر اين محور دور مىزد كه زورگويى و خودكامگى بايد از بين برود و عدالت جاى آن را بگيرد » .
مدير نراقى ، سيّد جمال را بهتر از هر كسى شناخته بود و توصيفى كه از او مىكرد تأثرانگيز بود . حتّى به خاطر دارم كه ماجرايى را از اين مرد نقل مىكرد كه او را با چه سختى و زجر و عقوبتى در زمستان از حرم حضرت عبدالعظيم بيرون كشيده و طرد و تبعيد كردند و به طرف « خانقين » بردند و ما در حين نقل ماجرا گريه مىكرديم و با سوابق ذهنى كه استاد ما در فكر من و امثال من گذاشت ، جمالالدين را به عظمت ديديم . در آن هنگام مجلاتى كه از مصر مىآمد و تفسيرى را كه « سيّد رشيد رضا » از درسهاى استادش « شيخ محمد عبده » آموخته بود ، در اختيار ما قرار مىگرفت و مطالب آنها را به ما مىفهماند . شيخ محمد عبده كه چنين مرد بزرگى شده است ، شاگرد سيّد جمالالدين بوده است . مرحوم مدير مىگفت كه من چند شماره از مجله « عروةالوثقى » را كه جمالالدين و شيخ محمد عبده در پاريس
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: أحمد أمين
ص١٧٢