تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گفت روحى اين مقام اولياست * آشنا اين خاكدان با خاك ماست اين فضا تا سوز آتش ديده است * ناله‌هاى صبحگاهش ديده است ز ايران اين مقام ارجمند * پاك مردان از مقامات بلند خيز تا ما را نماز آيد بدست * يك دو دم سوز و گداز آيد بدست رفتم و ديدم دو مرد اندر قيام * مقتدى تاتار و افغانى ، امام « 1 » پير رومى هر زمان اندر حضور * طلعتش برتافت از ذوق و سرور گفت مشرق زين دو كس بهتر نزاد * ناخن سان عقده‌هاى ما گشاد سيّدالسادات مولانا جمال * زنده از گفتار او سنگ و سفال ترك سالار آن حليم دردمند * فكر او مثل مقام او بلند با چنين مردان دو ركعت طاعت است * آرى آن كارى كه مزدش جنت است قرأت آن پيرمرد سخت‌كوش * سورهء و النجم و آن دشت خموش قرأتى كازوى خليل آيد به وجد * روح پاك جبرييل آيد به وجد دل از او در سينه گردد ناصبور * شور الا اللَّه خيزد از قبور اضطراب شعله بخشد ، دود را * سوز مستى مىدهد داود را آشكارا هر غياب از قرأتش * بىحجاب ام الكتاب از قرأتش من ز جا برخاستم بعد از نماز * دست او بوسيدم از راه نياز
( آن‌گاه افغانى به اقبال مىگويد اوضاع كشورهاى مسلمان را براى من بازگو كن . اقبال در پاسخ مرحوم سيّد بزرگ مىگويد ) :
در ضمير ملّت گيتى شكن * ديده‌ام آميزش دين و وطن روح در تن مرده از ضعف يقين * نااميد از قوت دين مبين ترك و ايران و عرب مست فرنگ * هر كسى را در گلو شست فرنگ
هامش
( 1 ) . مقصود از تاتار مرحوم سعيد حليم پاشا صدراعظم عثمانى ( نظير اميركبيرها ) و مقصود از افغانى مرحوم سيّد جمال‌الدين اسدآبادى است كه به شكل امام جماعت ايستاده است .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 147 | أحمد أمين / سيد غلامرضا سعيدى