مشرق از سلطانى مغرب خراب * اشتراك از دين و ملّت برده تاب
سپس افغانى حقايق امور را براى اقبال چنين بازگو مىكند :
لورد مغرب آن سراپا مكر و فن * اهل و دين را داد تعليم وطن
او به فكر مركز و تو در نفاق « 1 » * بگذرد از شام و فلسطين و عراق
از آن پس با شكايتهاى فراوان او تجاوز و تعدّى فرنگ و غفلت مسلمانان ، مىگويد :
گرچه دارد شيوههاى رنگ رنگ * من به جز عبرت نگيرم از فرنگ
اى به تقليدش اسير ! آزاد شو * دامن قرآن بگير ، آزاد شو
به هر حال ، ملاحظه مىنماييد كه اين متفكر بزرگ شرق ، چه تجليلى از سيّد بزرگ مىكند و درد دلهاى خود را به او تقديم مىكند و از او درس مىگيرد و مرد بزرگى مانند مرحوم « سعيد حاتم پاشا » - صدر اعظم ترقّى خواه و اصلاح طلب بزرگ ترك را مأموم سيّد بزرگ مىداند .
در اينجا به توضيح اين مقدار از اطلاعاتى كه در همين اواخر تصادفاً راجع به سيّد بزرگ از ناحيه شخصيتهاى ارزنده و مطلع مسلمان غير ايرانى در دسترسم قرار گرفت اكتفا مىكنم و سپس با اختصار به بيان گوشهاى از نظرهاى شخصيتهاى برازندهء ايرانى كه نسبت به معظم اليه ابراز داشتهاند ، مىپردازيم ، بدين قرار :
هامش
( 1 ) . مىخواهد بگويد اروپا در فكر تمركز دادن تمام قدرتها و متحد ساختن و يك پارچه كردن اروپاست ولى ما را كه سراپا به حكم اسلام مانند يك خانواده هستيم دعوت به نفاق و اختلاف مىكند و اين كار را ملّت پرستى و وطن پرستى نام مىگذارد . ( مترجم )