مىدانى چرا ؟ علقمه گفت : بله ، تا از تو انتقام بدگويىهايى كه از من نمودهاى ، درحالىكه من به تو نيكى مىكردهام بگيرم . اعشى گفت : نه به خدا سوگند ! بلكه تا اندازهء بردبارى تو را دربارهء من بيازمايد . علقمه خاموش شد . اعشى سكوت را شكسته گفت :
أعلقم قد صيّرتني الأمور * إليك و ما كان بي منكص
كساكم علاثة أثوابه * و ورّثكم حلم الأحوص
فهب لي ذنوبي فدتك النفوس * قلا زلت تنمي و لا تنقص ؛
« اى علقمه حوادث مرا پيش تو آورد . بدون راه گريزى »
« علاثه جامههاى عزت را بر شما پوشانده و بردبارى احوص را به شما ارث داده است »
« اينك مرا ببخش جانها بقربانت ، همواره عزتت را فزونى باد ، نه كاستى » .
علقمه گفت : تو را بخشيدم ، ولى آگاه باش ، به خدا سوگند ! اگر شمّهاى از آنچه را دربارهء عامر گفتهاى دربارهء من مىگفتى تو را تا پايان عمرت بىنياز مىنمودم و اگر دربارهء عامر اندكى از آنچه دربارهء من گفتهاى مىگفتى تو را يك لحظه هم زنده نمىگذاشت . « 1 »
2 الحكمة ( 13 )
و قال عليه السّلام : « إذا وصلت إليكم أطراف النّعم ، فلا تنفّروا أقصاها بقلّة الشكر » .
كمسپاسى موجب زوال نعمت
2 . امام عليه السّلام در حكمت ( 13 ) مىفرمايد : « هرگاه طليعه و آثار نعمت به شما روى آورد ، دنبالهء آن را با كمسپاسى مرانيد » .
سيد رضى رحمه اللّه در كتاب مجازات النبويه گفتارى قريب به همين مضمون از
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ، ج 2 ، ص 62 .