عفوى را كه خدا دوست دارد انجام ده . « 1 »
نقل كرده كه اسيرانى را نزد حجاج آورده بودند . حجاج دستور داد همه را گردن زنند . از آنميان يكى از اسيران به هنگام اجراى فرمان دربارهء او ، به حجاج گفت :
اگر ما در ارتكاب گناه بد كردهايم تو در مجازات نيكى نكردهاى . در اين موقع حجاج گفت : واى بر اين پليد ! هيچكدام از آنان اينگونه زيبا سخن نگفت . پس از كشتن آنان دست كشيد . « 2 »
و نيز آورده : مردى را كه در زندان هادى ، خليفه عباسى ، محبوس بود به نزد او آوردند . هادى شروع كرد به شمردن جرايم او ، مرد گفت : عذرخواهى من از گناهانى كه به من مىگويى ردّى است بر تو ، و اقرار من به جرايمى كه به من نسبت مىدهى گناهانى را بر من ثابت مىكند كه هرگز مرتكب آنها نشدهام ، ولى به تو مىگويم :
فإن كنت ترجو في العقوبة راحة * فلا تزهدنّ عند المعافاة في الأجر ؛ « 3 »
اگر در وقت سختى و كيفر شدن اميد راحتى دارى پس به هنگام خوشى ، پاداش دادن را ترك نكن .
در عقد آمده : مبارك بن فضاله گويد : نزد منصور بودم او به قتل مردى فرمان داد ، به او گفتم : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده : در روز رستاخيز منادى در محضر پروردگار ندا دهد :
هركس نزد خدا حقى دارد پيش آيد ، پس هيچكس نيايد جز آنكس كه گنهكارى را بخشوده باشد . پس منصور به آزادى وى دستور داد . و نيز آورده : اعشى در سفرى راه گم كرده بود ، ناگهان صبح نمود در ميان منازل علقمة بن علاثه ( دشمن او ) . رهنماى او درحالىكه به آثار منازل آنان را مىنگريست به وى گفت : اف بر اين بامداد شوم ! اى ابو بصير : به خدا سوگند اينها كه مىبينى خانههاى علقمه است . در اين هنگام جوانان قبيله بيرون آمده اعشى را گرفته به نزد علقمه بردند . علقمه به اعشى گفت :
سپاس خدا را كه مرا بدون هيچ پيمان و قرارى بر تو پيروز گردانيد . اعشى گفت :
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان ، ص 103 .
( 3 ) . ابن قتيبه ، عيون ، ج 1 ، ص 105 .