را در حال نماز ديدم با سنگ سر او را بكوبم .
پس بنزد آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد و سنگى در دست داشت و هر بار كه دستش را بلند مىكرد تا سنگ را به طرف آن حضرت صلى الله عليه و آله پرتاب كند ، خداوند دست او را در گردنش نگه مىداشت و دستش خشك مىشد . و هنگامى كه نزد ياران خود برگشت ، سنگ از دستش افتاد . « 1 »
هامش
( 1 ) - و تمام قصيده چنين است :أَفيقُوا بَنى عَمِّنا وَانْتَهُوا * عَنِ الْغَىِّ فى بَعْضِ ذِى الْمَنْطِقِ« اى پسر عموهاى ما به خود آييد و از گمرهى در بعض اين گفتارهايتان باز ايستيد » .وَإِلّا فَإِنّى إِذَنْ خائف * بَوائقُ فى دارِكُمْ تَلْتَقى« و گرنه ترسانم از اينكه بلاها ونكبتهادر ميان خانهها دامنگير شما شود » .يَكُونُ لِعابِرِكُمْ عَبْرَةٌ * وَرَبَّ الْمَغارِبِ وَالْمَشْرِقِ« سوگند به پروردگار مغربها و مشرق كه سرگذشت شما عبرت بينندگانتان مىشود » .كَما ذاقَ مَنْ كانَ مِنْ قَبْلِكُمْ * ثَمُودٌ وَعادٌ فَمَنْ ذابَقِىَ« آنگونه كه اقوام پيش از شما چشيدند ، ثمود و عاد پس چه كسى از آنان باقى ماند » .غَداةَ أَتَتْهُمْ بِها صَرْصَرٌ * وَناقَةُ ذِى الْعَرْشِ إِذْ تَسْتَقى« صبحگاهى كه تند باد ويرانگر بر آنها بيامد و هلاكشان ساخت و ناقهء صاحب عرش زمانىكه آب خورد » .فَحَلَّ عَلَيْهِمْ بِها سَخْطَة * مِنَ اللَّهِ فى ضَرْبَةِ الْأَزْرَقِ« پس به خاطر آن ناقه كه مرد كبود چشم آن را پى كرد غضب الهى بر آنان فرود آمد » .غَداةَ يَعَضُّ بِعَرْقُوبِها * حِسامٌ مِنَ الْهِنْد ذُو رَوْنَقِ« فردا ، شمشير تيز هندى آبديده به انتقام آن جنايت او را خواهد گزيد » .وَأَعْجَبُ مِنْ ذاكَ فى أَمْرِكُمْ * عَجائبُ فِى الْحَجَرِ الْمُلْصَق« و عجيبتر از همهء اينها دربارهء كار شما ، عجايبى است كه در آن سنگ چسبيده بود » .بِكَفِّ الَّذى قامَ فى جَنْبِهِ * إِلَى الصَّابِرِ الصَّادِقِ الْمُتّقى ف« در دست آن مردى كه در كنار او ( پيامبر صلى الله عليه و آله ) ايستاد و به جانب آن صابر راستگو و پرهيزكار نشانه رفت » .فَأَثْبَتَهُ اللَّهُ فى كَفِّهِ * عَلى رَغْمِ ذَا الْخائِنِ الْأَحْمَقِ« ولى خداوند آن سنگ را در دست او ثابت نگهداشت ، به رغم آنچه كه آن مرد خائن احمق مىخواست انجام دهد »