شد و پوست بدنها به استخوان چسبيد .
پس در حالى كه من اندوهگين خوابيده بودم در خواب ديدم آواز دهندهاى با صداى رسا و بلند آواز داد :
اى گروه قريش ! بر شما باد به اين پيامبرى كه از ميان شما به پيامبرى برگزيده مىشود و اينك وقت درخشيدن ستارهء اوست ، بشتابيدبهسوى زندگانى خوش و پر بركت .
هان ! بنگريد به سوى مردى از شما بلند قامت ، درشت استخوان ، سپيد اندام ، نكو رخسار ، دراز مژه ، داراى آيينى كه به آن دعوت مىكند و فضيلتى كه مردم را به آن فرا مىخواند .
هان ! از هر تيرهاى يك تن با او همراه شود ، با طهارت و بوى خوش ، و ركن را لمس نموده طواف بجا آورده ، بر كوه ابوقبيس بالا روند ، سپس آن مرد دعا كند و ياران آمين گويند . بدانيد ، اگر گشايش بخواهيد ، اين چنين كنيد .
رقيقه گويد : صبح نمودم ترسان و دهشتزده بر اثر خوابى كه ديده بودم ، بدنم لرزان و عقلم حيران ، تا اينكه خوابم را اظهار كردم و كم كم در ميان مردم مكّه پيچيد و هركس شنيد ، به حرمت حرم سوگند ياد كرد كه آن مرد عبدالمطلب است .
پس قريش به نزد عبدالمطلب گرد آمدند و شرح واقعه را گفتند و از او خواستند تا براى دعاى باران بيرون شود .
آن حضرت پذيرفت و محمّد را با خود داشت و از هر قبيلهاى مردى ملازم خويش نمود و طواف كرد و به كوه ابوقبيس برآمد و پيامبر را بر دوش نهاد و دست به دعا برداشت و گفت :
« اى برآورندهء حاجات و بر طرف كنندهء بليّات و داناى غير متعلّم و عطا بخش غير متبخّل ! اين جماعت غلامان و كنيزان ساحت حرم تواند و از خشكسالى بسيار
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٨٤