سكينه بر او نازل شده ، همان كسى است كه خداوند او را به جنودش يارى نموده است . كه مىفرمايد :
« فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » ؛
« 1 » « در آن زمان خداوند وقار و آرامش خود را بر او فرستاد و او را به لشكريان غيبى خود كه شما آنان را نديدهايد مدد فرمود » .
بنابر اين ، اگر ابوبكر صاحب سكينه بوده ، بايد صاحب جنود او هم باشد و اين مستلزم اخراج پيامبر صلى الله عليه و آله از مقام نبوت است .
با اينكه اين جهت اخير را اگر براى يار خود مطرح نكنى براى او بهتر است ؛ زيرا خداوند در دو مورد ديگر كه بر پيامبرش سكينه فرستاده مؤمنين را كه همراه او بودهاند مشمول انزال سكينه نموده كه در يك جا مىفرمايد :
« فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى » ؛
« 2 » « خدا وقار و اطمينان خاطر بر رسول خود و بر مؤمنان نازل كرد و آنان را با كلمهء تقوا ملازم كرد » .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
« ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها » ؛
« 3 » « آنگاه خداوند وقار و سكينهء خود را بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود ولشكرهايى ازفرشتگانىكه شمانمىديديد بهمدد شما فرستاد » .
و از آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين جا تنها بوده خداوند نزول سكينه را مخصوص او گردانيده و فرموده :
« فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ »
، پس اگر با پيامبر صلى الله عليه و آله مؤمنى بود او را در نزول سكينه با پيامبر صلى الله عليه و آله شريك مىكرد ، چنانكه در دو آيهء قبل مؤمنان را شريك نمود ؛ بنابر اين ، اخراج ابوبكر از سكينه بيانگر اخراج او از ايمان است . پس از بيان اين مطالب عمر پاسخى نداشت و ساكت ماند و مردم متفرق شدند و من از خواب بيدار شدم . « 4 »
هامش
( 1 ) - توبه : 40 .
( 2 ) - فتح : 26 .
( 3 ) - توبه : 26
( 4 ) - احتجاج : 2 / 328 ؛ كنز كراجكى : 204