« الاغ با الاغها مركوب راهوارى است ، ولى هرگاه با آن تنها باشى بد همنشينى است » .
كه كلمهء ( صاحب ) در مورد حمار به كار رفته است . و گاه در مورد جماد به كار رفته چنانچه شاعر گفته :
زرت هندا و ذلك بعد اجتناب * و معى ( صاحب ) كتوم اللسان
« با هند ديدار كردم پس از كنارهگيرى از او ، در حالى كه همراهى داشتم زبانش پوشيده » .
كه مقصود شاعر از ( صاحب ) شمشيرش بوده است ؛ بنابر اين ، ذكر ( صاحب ) چه مزيتى را براى يار تو اثبات مىكند .
و امّا چهارم : دال بر منقصت است ؛ زيرا حزن ابوبكر از دو حال خارج نيست ، يا طاعت حق بوده يا معصيت . اگر طاعت بوده مسلّم است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از طاعت جلوگيرى نمىكند ؛ بنابر اين ، صورت دوّم درست است كه معصيت بوده ؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله او را منع نموده است .
و امّا پنجم : همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله از خودش به لفظ جمع تعبير نموده ، نظير قول خداى تعالى :
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » ؛
« 1 » « البتّه ما قرآن را بر تو نازل كرديم و ما هم او را محققاً محفوظ خواهيم داشت » .
و بعضى گفتهاند كه : ابوبكر بهپيغمبر صلى الله عليه و آله گفت : ناراحتى من بهخاطربرادرت على ابن ابىطالب است كه جانش در معرض خطر است . و پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «
لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
؛ غمگين مباش همانا خدا با ماست » يعنى با من و با برادرم على عليه السلام .
و امّا ششم : آن خلاف ظاهر آيه است ؛ زيرا ظاهر آيه اين است كه همان كسى كه
هامش
( 1 ) - حجر : 9