نموده او را دعوت كرد و به او غذا داد . پير هم در حق او دعا كرد و گفت : مرا زنده كردى ، خداوند تو را زنده كند .
پدر جوان در خواب ديد كسى به او گفت : از پسرت بپرس چه كارى انجام داده است .
جوان داستان خود را براى پدر گفت .
پدر بار ديگر همان گوينده را در خواب ديد كه به او گفت : همانا خداوند پسرت را به خاطر دلجويى و دستگيرى او از آن پيرمرد براى تو زنده نگه داشت . « 1 »
35 - اعجاز سُعُد
فروع كافى : ابراهيم بن ابى البلاد مىگويد : عبّاس بن موسى مرا دستگير كرد ، دستور داد بر دهانم زدند ، آن چنان كه دندانهايم لق شد ، قادر به جويدن غذا نبودم .
پدرم را در خواب ديدم در حالى كه پيرمردى كه او را نمىشناختم همراه او بود ، پدرم گفت : بر اين شخص سلام كن .
پرسيدم : او كيست ؟
گفت : ابو شيبه خراسانى است .
پس بر او سلام كردم .
ابو شيبه گفت : چرا تو را به اين حال مىبينم ؟
گفتم : به دستور مرد فاسق عبّاس بن موسى بر دهانم زدهاند و دندانهايم لق شده است .
گفت : دندانهايت را با سُعُد محكم كن .
هامش
( 1 ) - كافى : 4 / 7 / ح 10