6 - بازگشت به اشعار كميت
رجال كشّى : فضل بن شاذان گويد : ابوالمسيح جوانى گفت : نزد ما مرد درستكارى بود كه به اشعار كميت كه در مدح بنى هاشم بود ، آشنايى و تسلّط كامل داشت و آنها را براى ديگران نقل مىنمود . پس مدّت بيست و پنج سال آن را ترك كرد ، و خواندن و نقل آنها را حرام مىدانست . سپس به آنها بازگشت .
به او گفتند : آيا تو نبودى كه از اين كار روگردان شده آن را ترك كرده بودى ؟
گفت : بله ، ولى در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است و من در محشر هستم ، در اين وقت مكتوبى به دستم دادند كه در آن نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحيم ؛ نام كسانى از دوستداران علىّ بن ابىطالب عليه السلام كه بهشت مىروند » ، در سطر اوّل نگاه كردم نام افرادى بود كه آنان را نمىشناختم . در سطر دوّم نگاه كردم باز هم نمىشناختم . در سطر سوّم يا چهارم ناگهان كميت بن زيد اسدى را ديدم : و اين مرا به اشعار او بازگرداند . « 1 »
7 - در ستايش خاندانى نيكو كردار و پاك
سيّد حميرى مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و مثل اين كه من در زمينى شورهزار بودم كه در آن نخل بود و در كنار آن زمينى بود مانند كافور كه در آن چيزى نبود . در اين موقع رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اين نخلها از امرؤ القيس است ، آنها را بيرون بياور و دراين زمين به كار ، و من چنين كردم .
اين رؤيايم را براى ابن سيرين گفتم ، وى گفت : آگاه باش ، به زودى در ستايش خاندانى پاك و نيكوكردار شعر مىسرايى . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشّى : 208 .
( 2 ) - اغانى : 7 / 173