مرا زنده نگذارد براى مشكلى كه ابو الحسن در آن نباشد » « 1 » .
4 - اقرار از روى تهديد
( 1 ) زنى آبستن را كه به زنا متهم بود نزد عمر آوردند ، عمر از او پرسش كرد ، زن به زناى خود اعتراف نمود ، عمر دستور داد او را سنگسار كنند ، در حالى كه زن را مىبردند امير المؤمنين - عليه السلام - به آنان برخورد نموده به مأموران فرمود : به اين زن چهكار داريد ؟
گفتند : عمر فرمان قتلش را داده است !
امير المؤمنين - عليه السلام - آنان را نزد عمر برگردانده به او فرمود : آيا تو گفتهاى اين زن سنگسار شود ؟
عمر گفت : آرى ؛ زيرا او به زناى خود اقرار كرد . امام - عليه السلام - به او فرمود :
اين زن خودش گناهكار است و حق دارى دربارهء او چنين حكم كنى ، اما بر طفلى كه در شكم دارد چه حقّى دارى ؟ و گمانم او را ترساندهاى و در نتيجه اقرار كرده است .
عمر گفت : آرى ، چنين بوده است .
امير المؤمنين - عليه السلام - به وى فرمود : آيا از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نشنيدى كه فرمود : « كسى كه از روى شكنجه اقرار كند حدّى بر او نيست ، و كسى كه با حبس و تهديد اعتراف كند اقرارش نافذ نيست » .
عمر زن را آزاد نمود و گفت : زنان جهان عاجزند از اين كه پسرى مانند على بن أبي طالب بزايند . سپس گفت : « لو لا علىّ لهلك عمر ؛ اگر على نبود عمر هلاك مىشد » « 2 » .
* * *
هامش
( 1 ) - مناقب ، سروى ، قضاياه ( ع ) فى عهد الثانى .
( 2 ) - كشف الغمه ، ج 1 ، ص 149 .