فصل هفتم قضايايى كه داراى احكام متعدد بوده و در ظاهر يك حكم توهم شده است
1 - حكمهاى گوناگون
( 1 ) پنج نفر را در حال زنا گرفته نزد عمر آوردند ، عمر دستور داد بر همهء آنها حدّ جارى كنند ، اتفاقا امير المؤمنين - عليه السلام - در آنجا حاضر و به قضيّه ناظر بود ، پس به عمر رو كرده ، فرمود : اين حكم كه دربارهء آنان گفتى صحيح نبود .
عمر گفت : پس خودتان بر آنان اقامهء حدّ كنيد .
امام - عليه السلام - يكى را پيش كشيده گردنش را زد و دومى را سنگسار نمود و به سومى صد تازيانه زد و به چهارمى پنجاه تازيانه ، و پنجمى را فقط چند تازيانه .
عمر در حيرت شده و مردم نيز در شگفت .
عمر گفت : يا ابا الحسن ! بر پنج نفر كه همگى مرتكب يك جرم شده بودند پنج حدّ مختلف جارى كردى ؟
آن حضرت - عليه السلام - فرمود : اما نفر اول كه گردنش را زدم كافر ذمّى بود كه از شرايط ذمّه خارج شده و حكمش كشتن است ؛ و نفر دوم كه او را سنگسار كردم خودش زن داشت و زنايش محصنه بود و حكمش سنگسار است ؛ و نفر سوم كه به او صد تازيانه زدم زن نداشت ؛ و نفر چهارم كه به او نصف حدّ زدم غلام بود