فصل ششم قضايايى كه ظاهر قضيه با واقع مختلف بوده است
1 - زنى حيلهگر
( 1 ) زنى شب هنگام ، خويشتن را شبيه كنيز مردى ساخت ، مرد به خيال اين كه كنيز اوست با وى همبستر شد ، ماجرا نزد عمر مطرح گرديد ، عمر قضيه را بر حضرت امير - عليه السلام - عرضه داشت . آن حضرت فرمود : مرد را در پنهانى حدّ بزن و زن را آشكارا « 1 » .
مؤلف : اين خبر حمل شده به اين كه آن حضرت مىدانسته كه مرد از واقع قضيه آگاه بوده و بطور دروغ پنهان كرده است .
2 - مردم آزارى
( 2 ) مردى به ديگرى گفت : در خواب با مادرت محتلم شدهام ، مرد برآشفته او را نزد امير المؤمنين - عليه السلام - برده و گفت : اين مرد به من ناروا مىگويد .
آن حضرت فرمود : چه گفته است ؟
هامش
( 1 ) - فروع كافى ، كتاب الحدود ، باب النوادر ، حديث 13 .