تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
براى او - على ( ع ) - قرار دهد ولى خدا نخواست » مغالطه‌اى بيش نيست ؛ زيرا ارادهء پيامبر جز به فرمان خدا نبوده و خواست پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - خواست خداست ، و اين درست نظير اين است كه گفته شود : پيامبران الهى اگر چه مردم را به ايمان آوردن به خدا دعوت كرده‌اند ولى خدا آن را نخواسته چرا كه مىبينيم آنان ايمان نياورده‌اند . و اما گفتار او در خبر دوم كه گفته : « رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مىخواست در مرض وفاتش او - امير المؤمنين - را به عنوان خليفهء بعد از خود معرفى كند ولى من نگذاشتم » واقع اين سخن نسبت بيهوده‌گويى به خداى متعال است ، چنانچه دربارهء پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به صراحت آن را گفته : زيرا خداوند در بارهء رسولش مىفرمايد : «
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
» « 1 » . و آنجا كه گفته : « من نگذاشتم پيامبر تصميمش را عملى كند بخاطر ترس از وقوع فتنه . . . » معنايش اين است كه او - عمر - نسبت به مصالح اسلام و مسلمين از خدا و رسولش آگاه‌تر است ! و اما داستان « فجأه » كه ابو بكر او را سوزانده بود و پيش از مرگ ، آرزو مىكرد كه يا او را آزاد مىنمود و يا به نحو ديگرى وى را به قتل مىرساند او ، اياس بن عبد يا ليل سلمى بوده كه از ابو بكر اسلحه خواست تا با مرتدّين از اسلام نبرد كند ، و چون اسلحه گرفت با آن به جنگ مسلمانان رفت . پس ابو بكر طريقة بن حاجز را مأمور دستگيرى او نمود ، تا اين كه طريقه وى را اسير و دستگير نموده به نزد ابو بكر آورد . ابو بكر دستور داد در بيرون شهر مدينه آتشى بزرگ افروخته اياس را دست بسته در ميان آن انداختند « 2 » .

3 - ابو بكر دست مهمان را قطع كرد

( 1 ) فضل بن شاذان در « ايضاح » از ابو بكر بن ابى عياش و هيثم و حسن لؤلؤى
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ، آيهء 3 ، 4 . ( 2 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 27 .