رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اين اولين و آخرين فتنه بود « 1 » .
و نيز مبرد همين روايت را بطريق ديگرى نقل كرده و در آن آورده كه ابو بكر نزد رسول خدا ( ص ) چنين عذر آورد كه او را در حال ركوع ديده ، و عمر به اين كه او را در حال سجده ديده است و آنگاه پيغمبر فرمود : اگر اين مرد كشته مىشد هيچ دو نفرى در دين خدا با هم اختلاف نمىكردند .
و خبر را ابن طاووس نيز در « طرائف » از كتاب حافظ محمد بن موسى شيرازى و او از تفاسير دوازدهگانهء معتبر : تفسير يعقوب بن سفيان ، يوسف بن موسى القطان ، ابن جريح ، مقاتل بن سليمان ، مقاتل بن حيان ، وكيع ، قاسم بن سلام ، على بن حرب ، سدى ، مجاهد ، ابو صالح ، قتاده ، نقل كرده است « 2 » .
مؤلف : مردى را كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمان قتلش را داده بود « ذو الخويصره » تميمى بوده كه در جنگ صفّين پس از آن كه قرآنها بر بالاى نيزهها رفت رئيس و سركردهء منافقين گرديد ، و پيش از آن نيز موقعى كه رسول خدا غنائم خيبر را تقسيم كرد به آن حضرت نسبت بىعدالتى داد و با اين جسارتش ، پيامبر را به خشم آورده تا جائى كه حضرتش به او فرمود : واى بر تو ! اگر من به عدالت عمل نكنم چه كسى خواهد كرد ؟ و با اين اسائهء ادبش از اسلام خارج گرديده مرتدّ شد « 3 » .
شهرستانى در كتاب « ملل و نحل » « 4 » وقوع اين ماجرا را اولين شبههاى دانسته است كه در ميان امّت اسلام اتفاق افتاده ، و دوّمش جلوگيرى عمر بوده از وصيت كردن رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و سوّمش تخلف او بوده با ابو بكر و عثمان از لشكر اسامه ، و چهارمش انكار او بوده وفات پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را .
هامش
( 1 ) - كامل ، ج 2 ، ص 162 .
( 2 ) - طرائف ، ص 429 .
( 3 ) - كامل ، مبرد ، ج 2 ، ص 141 . كامل ، ابن اثير ، ج 1 ، ص 631 .
( 4 ) - ملل و نحل ، ج 1 ، ص 28 - 31 .