و با توجه به اين كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - خود ديده بود كه آن مرد در حال نماز است ، پس چه توجيهى براى آن عذرها خواهد بود ؟ ! بعلاوه ، عمر كه ديد رسول خدا عذر ابو بكر را نپذيرفت پس چگونه باز به همان مطلب معتذر گرديد . بنا بر اين ، چه فرق است بين آن گفتار ذو الخويصره به رسول خدا و گفتار اينها ، جز اين كه تخطئه ذو الخويصره در باب اموال و تخطئهء اينها دربارهء خون ( كه مهمترست ) بوده ، و اين كه اول بالمطابقه و دوم بالالتزام بوده است و اگر آنان به حقيقت صدّيق و فاروق بودهاند پس چرا پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را تصديق نكرده و چرا بين حق و باطل فرقى نگذاشتهاند ؟ و چرا در آن ادّعايى كه رسول خدا با يك نفر اعرابى داشت او را تصديق نكردند ؟ و چرا بين پيغمبر و ديگران فرقى نگذاشتند - كه داستان آن در بخش نخست عنوان يك از فصل چهل و سوم گذشت - و چرا گفتار خدا را دربارهء رسولش فرموده : «
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
» « 1 » تصديق ننمودند ؟ !
2 - حسرت ابو بكر
( 1 ) عبد الرحمن بن عوف مىگويد : در مرض وفات ابو بكر به عيادتش رفته بودم ، از او مىشنيدم كه مىگفت : من تنها بر سه چيز تأسف مىخورم كه چرا آنها را انجام دادم و اى كاش از من سر نمىزد ! و سه كار انجام ندادهام و آرزو داشتم آنها را انجام مىدادم ، و آرزو داشتم سه مطلب از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مىپرسيدم .
اما سه عملى كه آرزو داشتم از من سر نمىزد ؛ يكى اين كه متعرّض خانه فاطمه نمىشدم و اگر چه مستلزم جنگ و قتالى بود . . . و ديگر اين كه « فجأه » را نمىسوزاندم بلكه يا با شمشير او را مىكشتم و يا آزادش مىكردم - تا اين كه گويد - و
هامش
( 1 ) - پيامبر هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد ، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست . ( سورهء نجم آيهء 3 ، 4 ) .