خوردن غذا مشغول بودند .
على - عليه السلام - : مسافريد يا بيمار ؟
- نه مسافريم و نه بيمار .
- اهل كتاب هستيد ؟
- نه .
- پس چرا در روز ماه رمضان غذا مىخوريد ؟
آنان پاسخى گفتند كه معنايش اين بود كه تو خدا هستى .
امير المؤمنين - عليه السلام - چون مقصود آنان را فهميد از اسب پياده شد و به سجده افتاد و گونههاى صورت را بر خاك گذاشت و سپس به آنان فرمود : واى بر شما ! من هم بندهاى از بندگان خدا هستم . ولى آنان گوش نكرده و بر پندار خود ثابت بودند .
در اين هنگام على - عليه السلام - دستور داد تا دو چاه در كنار هم حفر كنند ، يكى باز و ديگرى سربسته ، و روزنهاى بين آنها قرار دهند و سپس آن گروه را در گودال سربسته قرار داد و در ميان گودال ديگر آتشى افروخت و با دود ، آنان را عقوبت مىداد و در آن حال پيوسته ايشان را به اسلام دعوت مىنمود ولى نمىپذيرفتند ، تا اين كه دستور داد آنان را با آتش سوزاندند « 1 » .
4 - پيدايش غلات
( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح « نهج البلاغه » « 2 » آورده : نخستين كسى كه در زمان امير المؤمنين - عليه السلام - به آن حضرت غلوّ ورزيد و او را خدا خواند ، عبد اللّه بن سبأ بود ، هنگامى كه حضرت خطبه مىخواند عبد اللّه برخاست و چند بار به وى خطاب كرد تو خدا هستى ، پس گروهى از اصحاب آن حضرت كه از جملهء آنها عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 425 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 425 و 426 .