نتوانست آنان را وادار به سرسپردگى كند و اين رفتارها در مقابل به نيرومندى و استوارى و گسترش ( آوازه ) آنان انجاميد .
از سوى ديگر حكومتهاى اسلامى هم آنقدر مشغول هستند كه به تو و گفتههايت وقعى ننهند . اما جاى پرسش است كه چگونه ميان برانگيختن تو عليه شيعه كه همانا برانگيختن عليه اسلام است و ادعاى مسلمانى ، پيوند برقرار كنيم ؟
درمورد سخن او كه مىگويد شيعه تمامى حكومتهاى اسلامى را نامشروع مىپندارند ، بايد پاسخ دهم كه اماميه حكم به مشروعيت هيچ حكومتى نمىدهند مگر اينكه بدانند به نام چه كسى حكومت مىكند و خود را چه مىنامد . آيا ادعاى حكومت از سوى خدا يا از سوى خود يا به نمايندگى محكومان ( مردم ، شهروندان ) را دارد ؟
اگر حكومتى ادعا نمود كه به نام خدا حكومت مىكند و اوست كه آنها را برگزيده و بر جان و مال و ناموس مردم چه با رضايت و چه با اكراه مسلط نموده - همانند حكومتهاى اموى و عباسى - كه اماميه در اين صورت نه حكومت و نه مشروعيتش را برسميت مىشناسد مگر آنكه پيامبرى الهى يا جانشين منصوب وى با نص صريح ، رهبرى آن را برعهده داشته باشد . اگر هم حكومتى نه به نام خدا و نه به نام مردم بلكه به نام خود بر مردم مسلط شد كه اين ديگر استبداد و ستم آشكار است . اينك چنانچه حكومتى به نام مردم و نه به نام خدا و نام خود تشكيل شود ، و اگر مردم به خواست آزادانه خود آن را
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤١٨