زهد
درباره زهدش چه بايد گفت ؟ ما كه دسيسهچين و توطئهگريم . دروغ و مىفروشيم . از زهد كسى داد سخن بگوييم كه فرمود : « به خدا اگر هفت اقليم را با آنچه در آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى نمايم و پوست جوى را از مورچهاى به ناروا بربايم ، چنين نخواهم كرد و دنياى شما نزد من خوارتر است از برگى در دهان ملخ كه آن را مىخايد و طعمه خود مىنمايد . على را چه كار با نعمتى كه نپايد و لذتى كه سرآيد ؟ پناه مىبريم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزشها و از او يارى مىخواهيم . » « 1 »
دانش
از دانش و علم وى چه پيش آوريم ؟ ما كه كتابها را خوانده و شبها را به بيدارى گذرانده تا بلكه واژهاى را به انديشه سپاريم ؟ از شخصيتى كه در ملا عام و بر فراز منبر بگويد : از من بپرسيد پيش از آنكه از دستم دهيد ! سخنى كه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خ 224 . در صدد تفسير زهد از نظر لغوى و اصطلاحى و موضوعى نيستيم اما اشارهاى گذرا به زهد امام على ( ع ) داريم و رشته سخن را با كلام ابن ابى الحديد معتزلى در شرح وى بر نهج البلاغه : 1 / 26 تحقيق محمد ابو الفضل ، مىگشاييم كه نويسد : اما ( درمورد ) زهد در دنيا ، او سرور زاهدان و وارث ابدال است و به قصد او بارهاى سفر بسته مىشود و نزد او سواران هميشگى ، از اسب فرود آيند . هرگز از خوراكى سير برنخاست و ناگوارترين خوراك و پوشاك را در بين مردم داشت . . . همچنين : حليه الاولياء : 1 / 81
ترديدى نيست كه امير مومنان ( ع ) زاهدترين مردم پس از رسول خدا ( ص ) بود و او بود كه مراتب زهد و والاترين درجات آن را اينگونه بر شمرد : گروهى خدا را از روى ميل ( و طمع ) پرستيدند و آن پرستش سوداگران است . جمعى خدا را از ترس پرستيدند و اين پرستش بردگان است و جماعتى نيز خدا را براى سپاس پرستيدند و اين پرستش آزادگان است .