شترها سوار كرده بودند ، در حالتى كه بدنها از آن مىلرزيد .
« عبد الباسط فاخورى » مىگويد : « سپس عبيد اللّه ، سر مبارك و على بن الحسين عليه السّلام و خانوادهء همراه او را آمادهء حركت نمود ، با حالتى كه از ياد آن ، بدنها مىلرزيد و مفاصل انسان ، بلكه اعضاى حيوان نيز از آن ، به لرزه مىافتند « 1 » .
( 1 )
بدرقه نمودن اسيران توسط اهل كوفه
مردم كوفه با همهء طبقاتشان براى مشايعت كاروان اهل بيت ، خارج شدند در حالى كه مىگريستند و نوحهسرايى مىكردند . راههاى كوفه پر از مردمى بود كه تمام شب را مىگريستند ، كاروان از كثرت ازدحام ، قادر به حركت نبود . امام زين العابدين عليه السّلام از آنان در شگفت شد و فرمود : « اينان ما را كشتند و بر ما مىگريند ! ! » « 2 » .
زنان طايفهء همدان ، به گريه و زارى پرداختند و صداى فرياد و شيون آنان بلند شد . « 3 »
( 2 ) « شمر بن ذى الجوشن » دستور داد تا امام زين العابدين عليه السّلام را با غلى در گردن ، به زنجير كشند و اين كار انجام شد « 4 » . پس از آن ، اسيران را حركت دادند تا به كاروانى رسيدند كه سرها همراه آن بود . امام زين العابدين عليه السّلام در طول راه با آن جفاكاران كلمهاى سخن نگفت و از آنان چيزى درخواست ننمود « 5 » .
هامش
( 1 ) تحفة الامام فى مختصر تاريخ الاسلام ، ص 77 .
( 2 ) مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان ، ص 99 .
( 3 ) الحدائق الوردية 1 / 125 .
( 4 ) انساب الاشراف 3 / 416 .
( 5 ) الارشاد ، 2 / 119 .