« و از امامى راستين در يقين ، فرزند پيامبر پاك امين » .
( 1 ) با اين رجزخوانى ، هدفهاى عظيمى را كه به خاطر آنها نبرد مىكرد ، نشان داد ؛ زيرا وى در دفاع از دين و در دفاع از امام مسلمين ، مبارزه مىنمود .
( 2 ) حضرت عباس ، هنوز چندان دور نشده بود كه پليدى از پليدان بشريّت ؛ يعنى « حكيم بن طفيل طائى » از پشت درخت نخلى در كمين وى ايستاد و بر دست چپش ضربهاى زد و آن را قطع نمود . بعضى از مقتلها نوشتهاند كه آن حضرت ، مشك را به دندان گرفت و شروع به تاختن كرد تا آب را به تشنگان اهل بيت برساند در حالى كه آنچه او را رنج مىداد ، همچون ريزش خون ، درد جراحات و شدت تشنگى ، هيچ توجهى نداشت ، اين آخرين حدّ وفادارى ، رحمت و مهربانى است كه انسانيّت در همهء مراحلش ، بدان دست يافته بود .
( 3 ) در حالى كه وى مىتاخت ، تيرى جفاكارانه به مشك برخورد كرده آب بر زمين ريخت و آن قهرمان دلير ، اندوهناك ايستاد ؛ زيرا ريخته شدن آب براى او از ضربات شمشيرها و اصابت نيزهها سختتر بود . در اين هنگام ، پليدى از آن قوم بر او حمله برد و با گرزى آهنين بر سر مباركش كوبيد كه فرقش را شكافت و بر زمين افتاد در حالى كه آخرين درود و وداعش را تقديم برادرش مىكرد و مىگفت : « از من به تو سلام باد اى ابا عبد اللّه ! » « 1 » .
( 4 ) حركت هوا ، سخنانش را به برادرش رساند كه قلبش را شكافت و درونش را پارهپاره نمود ، حضرت ، در حالى كه سخت شكسته و افسرده بود ، سوار بر اسب به لشكريان دشمن تاخت و در كنار آن بدن مقدس كه از درد احتضار رنج مىبرد ، ايستاد و خود را بر او افكنده او را مىبوييد و بر او اشك مىباريد و گوشههاى قلبش را كه فجايع ، آن را شكافته بودند ، با كلماتش خارج
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل الحسين ، ص 269 .