مىساخت و مىفرمود :
« اينك كمرم شكست و نيرويم اندك شد » .
( 1 ) امام به بدن برادرش نگاهى طولانى انداخت و برادر راستين ، و وفادارى كه كمنظير ، و شجاع بىمانندش را به ياد آورد . . . آرزوهايش پراكنده گشته بود ، چيزى كه اين فاجعه هولناك را بر او آسان مىكرد اين بود كه وى نيز به شتاب به او خواهد پيوست و جز لحظاتى پس از او باقى نمىماند ، امّا آن لحظات نزد وى همچون سالها بود و دوست مىداشت كه مرگ پيش از آن به سراغ وى آمده بود .
( 2 ) امام ، سوگوار و اندوهگين ، در حالى كه قوايش درهم كوبيده شده و قادر به برداشتن قدمهايش نبود و آثار شكست و غم بر او آشكار گرديده بود ، برخاست و به سوى خيمهگاه رفت ، در حالى كه اشكهايش را پاك مىكرد . سكينه به استقبالش آمد و گفت : « عمويم كجاست ؟ » .
( 3 ) حضرت ، غرق در گريه و اندوه او را از شهادتش باخبر ساخت ، نوهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حضرت زينب ، هنگامى كه از كشته شدن برادرش باخبر شد ، پريشان گشت و اضطراب بر او دست يافت ، دستها را بر قلب شكستهء خود نهاد و فرياد كشيد : « اى برادرم ! اى عباسم ! پس از تو ما گم گشته خواهيم بود » .
( 4 ) امام با خواهرش در سوگوارى بر برادر نيكوكارش همراه گشت و آن شكيبا ، صداى خود را بلند كرد و فرمود : « پس از تو اى ابو الفضل ! واى بر گمگشتگى ما » « 1 » .
امام ، تنهايى و گمگشتگى را پس از فقدان برادرش احساس كرد ، برادرى
هامش
( 1 ) همان ، ص 269 - 270 .