تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
كه وى مىجنگيد ، همسر بزرگوارش ، « ام وهب » « 1 » كه چوب ستون خيمه‌اى را در دست داشت ، به سوى وى شتافت و او را به جنگ تشويق كرد و گفت : « پدر و مادرم فداى تو باد ! در دفاع از پاكان ذريّهء محمد صلّى اللّه عليه و آله نبرد كن » . ( 1 ) ياران حضرت حسين عليه السّلام ، در محافظت از امام و حمايت وى ، به شدت تلاش مىكردند و در اين امر ، فرقى ميان مرد و زن ، كوچك و بزرگ نبود . آنان با احساساتى آتشين براى جنگ ، دليرى مىكردند و در دوستى امام و اخلاص نسبت به آن حضرت ، شيفته و واله شده بودند . ( 2 ) هنگامى كه كلبى همسرش را ديد كه پشت سر وى مىدويد ، به او دستور داد كه به چادرهاى زنان بازگردد ولى او نپذيرفت ، امام او را ديد و به سوى وى شتافته فرمود : « خداوند به خانوادهء شما جزاى خير دهد ، بازگرد ، خداوند تو را رحمت كند كه بر زنان ، جهادى نيست . . . » . « ام وهب » به چادر زنان برگشت و كلبى چنين به رجزخوانى پرداخت :
ان تنكرونى فانا ابن الكلب * انى امرؤ ذو مرّة و عضب و لست بالخوار عند النكب
« اگر مرا منكر شويد ، من فرزند كلبى هستم ، فردى داراى قدرت در عقل و دين و دارندهء منطق و صلابت كه هنگام سختى ، سست نخواهم بود » . ( 3 ) وى با اين رجزخوانى خود را معرفى كرد كه از بنى كلب ، يكى از قبايل قضاعه « 2 » مىباشد ، همچنين دليرى ، برترى ، شجاعت كم‌نظير ، خردمندى و قدرت بيان خود را نشان داد و اينكه وى هنگام فتنه و آشوب ، سست و بىاراده
هامش
( 1 ) بانو « ام وهب » ، دختر عبد اللّه از نمر بن قاسط است كه پس از كشته شدن شوهرش ، به شهادت رسيد . ( 2 ) قضاعه : از قبايل يمن است كه به كوفه مهاجرت كرده بودند .