و او را از ياران ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قرار داده ، ولى دشمن ستمگر - فرومايهاش را گمراه نمود و او را از قاتلان فرزندان پيامبران ساخته بود .
( 1 ) آن فرومايه ، به برير پاسخ داد و گفت : « دروغ گفتى و پيش از امروز ، دروغگو نبودهاى و من گواهى مىدهم كه تو از گمراهان مىباشى » .
( 2 ) اين نابكار به راستگويى برير پيش از آن روز گواهى داده است ؛ يعنى روزى كه حق را در آن يارى داده و در آن روز ، به ادعاى وى دروغگو شده است .
برير ، او را به مباهله دعوت نمود و گفت : « آيا حاضر هستى با تو مباهله كنم كه خداوند از ميان ما دروغگو را لعنت كند و باطلگرا را هلاك نمايد ؟ » .
( 3 ) يزيد ، پذيرفت و آن دو ، در برابر دو اردوگاه به مباهله پرداختند و سپس هر كدام به جنگ ديگرى آمدند و يزيد ضربهاى به برير زد كه در او اثرى نداشت و برير به سوى او برگشت و ضربهء سختى بر او وارد كرد كه كلاهخود او را شكافت و تا مغز او اثر كرد ، آن پليد ناپاك ، در خون خود غلتيد و در حالى كه شمشير در فرق سر او فرورفته بود ، بر زمين افتاد و اندكى بعد ، به هلاكت رسيد « 1 » .
( 4 ) برير ، در حالى كه دلش از استجابت دعايش شادمان بود ، بر اردوگاه ابن سعد حمله برد ، زمانى كه همهء واحدهاى آن سپاه به اين قهرمان كمنظير ، چشم دوخته بودند ، برير شروع به رجزخوانى كرد :
انا برير و ابى خضير * ليس يروع الأسد عند الزأر
يعرف فينا الخير اهل الخير * اضربكم و لا ارى من ضر
و ذاك فعل الحر من برير « 2 »
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 66 .
( 2 ) الفتوح 5 / 186 .