يسار ، غلام زياد و سالم ، غلام عبيد اللّه بن زياد ، به ميدان آمدند و از ياران امام خواستند تا براى نبرد با آنان خارج شوند ، پس « حبيب بن مظاهر » و « برير » به سوى آنان برخاستند ، ولى امام به آن دو اجازه نداد . پس از آن ، قهرمان دلير ، « عبد اللّه بن عمير كلبى » « 1 » به سوى آنان شتافت ، او فردى شجاع و دلير بود . امام حسين عليه السّلام فرمود : « من او را جنگاورى در برابر نامآوران به شمار مىآورم » .
( 1 ) هنگامى كه وى در برابر آن دو قرار گرفت ، از اصل و نسبش پرسيدند ، او خود را به آنان معرفى كرد ، اما آنان وى را چيزى نشمردند و به او گفتند : ما تو را نمىشناسيم ، زهير ، يا حبيب ، يا برير به سوى ما خارج شوند . آن قهرمان ، به سوى آن دو شتافت و بر يسار فرياد زد : « اى فرزند آن زن زناكار ! آيا از نبرد با فردى از مردم بىعلاقه هستى ، هيچ كس خارج نمىشود مگر اينكه از تو بهتر باشد . . . » .
( 2 ) گفتار وى چه جالب است : « هيچ كس خارج نمىشود مگر اينكه از تو بهتر باشد » ، هر كدام از ياران امام از او و از آن لشكر بهتر بودند ، زيرا از روى بصيرت و آگاهى نبرد مىكردند در حالى كه آنان ، با يقين داشتن از گمراهى و انحرافشان از راه راست ، مىجنگيدند .
( 3 ) « كلبى » بر « يسار » حمله برد و او را در خون خود غلتان ، بر زمين افكند .
آنگاه سالم ، بر وى حمله آورد كه كلبى به او توجهى نكرد و بر دست وى ضربهاى زد ، انگشتان دست چپش را قطع كرد و سپس با حملهاى ديگر ، او را به قتل رساند .
( 4 ) سپاهيان ابن سعد ، از اين قهرمان كمنظير ، دچار وحشت شدند ، در حالى
هامش
( 1 ) گفته شده « عبد اللّه بن عمير » ، در حملهء نخست شهيد گرديد .