شجاعتها و قهرمانيهاى خويش ، افتخار مىنمودند و دشمنانشان را به كشتن و فرارى ساختن آنان تهديد مىكردند .
( 1 ) رجزخوانى در آن نبردها همچون سلاحى از سلاحهاى نبرد بود كه جنگاوران بر آن اعتماد مىكردند همانگونه كه بر ابزارهاى جنگى چون شمشير ، تير و نيزه ، اعتماد مىنمودند . در واقعهء جمل ، ياران عايشه ، رجزى را مىخواندند كه نمايانگر شتافتن آنان براى حمايت از مادرشان بود و ياران امام ، در رجزشان ، دفاعشان از حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام را بيان مىكردند كه بر آنها فريضهاى دينى بود ، همچنين در نبرد صفين .
( 2 ) اما در واقعهء كربلا حتى يك بيت شعر ، نقل نشده است كه يكى از افراد اردوگاه اموى آن را سروده و يا آن را شاهد و مثال آورده باشد كه اين دليلى است بر شيوع حيرت و ترديد در نفوس آنان ؛ زيرا همگى آگاه بودند ، آگاهى دور از مغالطه و انكار كه چه گناهى را مرتكب شده و چگونه در باطل فرو رفته و در گمراهى غوطهور گرديده بودند .
( 3 )
3 - بىبندوبارى
گروه بزرگى از سپاه اموى به فسق و فجور معروف شده بودند ؛ زيرا از كسانى بودند كه پيوسته ميگسارى مىنمودند ، مورخان مىگويند : كسانى كه سرهاى شهيدان را به دمشق بردند ، در طول راه شراب مىنوشيدند . ما در بحثهاى پيشين بعضى از حالتهاى معروف آنان در دروغگويى و بىتقوايى در دين را بيان نموديم .
در اينجا سخن ما در مورد بعضى از صفات آن سپاه ، به پايان مىرسد .