و گفته است :
« همراه على بن ابى طالب و فرزندش حسن - پس از او - پنج سال با خاندان ابو سفيان جنگيديم ، سپس بر فرزندش كه بهترين مردم زمين است ، تعدّى نموديم و در كنار خاندان معاويه و فرزند سميهء زناكار ، با وى جنگيديم ، اين گمراهى است و چگونه گمراهى است ! ! به خدا ! خداوند هرگز به مردم اين سرزمين خيرى عطا نخواهد كرد و آنان را به نيكى موفق نخواهد نمود » .
( 1 ) اين سخنان ، ميزان اضطراب درونى را مشخص مىسازد كه بر شبث بن ربعى دست يافته بود و بدون شك ، صدها نفر ديگر همانند او بودند كه در دل ، خود را به سبب جنگيدنشان با ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سرزنش مىكردند ؛ همچنانكه بسيارى از آنان از وارد شدن در عمليات جنگى ، خوددارى مىكردند ؛ چنانچه « عمرو بن حجاج زبيدى » ، اين موضوع را در مورد آنان متوجه شد و خطاب به آنان گفت : « در جنگ با كسى كه از دين خارج شده است ، دچار ترديد نشويد ! » .
( 2 ) از نشانههاى آن سرگردانى اينكه از هيچيك از آنان رجزخوانى « 1 » ، نقل نشده است كه هدف خود در آن جنگ را بيان كند و يا مقصود خود در جنگ با امام را تمجيد نمايد ؛ زيرا دهانها بسته شده و زبانها لال گرديده بودند ، بلكه رجزخوانى از ياران امام حسين عليه السّلام و اهل بيت او بود كه هدفها و اصولى را كه به خاطر آنها شهيد شده بودند ، نمايان مىساخته است . . . رجزخوانى ، سرود نظامى معمول در آن روزگاران بود كه رزمندگان هنگام جنگ آن را مىخواندند و به
هامش
( 1 ) « ابن حبيب » مىگويد : عربها رجز را در جنگ ، شتررانى ، فخرفروشى ، و مواردى از اين قبيل مىگفتند ، اين مطلب در الاغانى 18 / 164 آمده است .