( 1 ) بسيارى از افراد ، دربارهء عوامل ناكامى مسلم در قيام خود سؤال مىكنند ، با وجود اينكه وى از نيروهاى نظامى برخوردار بود ، در حالى كه خصم وى ، هيچگونه نيرويى نداشت كه از خود دفاع كند ، چه رسد به اينكه قادر باشد وارد عمليات هجومى و جنگى شود ، بعضى از آنان ، علت آن را در آگاهى اندك مسلم در امور سياسى و ناتوانى وى در تسلط بر كارها مىدانند كه وى راه را براى دشمنش بازگذاشت تا بر او چيره گردد . . . ، اين نظريه ، ظاهرا نظريهاى سطحى است و هيچگونه نشانى از تحقيق ندارد ، بدين جهت كه مبتنى بر مطالعهء حوادث به صورت عميق و شامل نيست ، از مهمترين آنها به نظر ما مطالعهء اجتماع كوفه و ناهمگونيهاى مردم آن در رفتار فردى و اجتماعى مىباشد ، نيز برنامهريزيهاى سياسى فرزند زياد كه آنها را براى چيره شدن بر اوضاع به كار گرفت ، به اضافه اختياراتى كه از سوى امام به مسلم داده شده بود ؛ زيرا اطلاع كامل بر اين امور ، عوامل ناكامى انقلاب را براى ما مشخص مىسازد كه اين مطالب در پى خواهد آمد .
( 2 )
اجتماع كوفه
براى ما لازم است كه با تحقيق بيشترى در مورد طبيعت اجتماع كوفه ، سخن بگوييم ؛ زيرا آن آيينهاى است كه حوادث هولناكى را كه نقش مهمى در تاريخ سياسى اسلام داشتهاند ، منعكس مىسازد و لازم است عناصر مقيم در