( 1 ) 7 - آخرين نامهاى كه به آن حضرت رسيد ، اين نامه بود : « در آمدن شتاب كن ، اى فرزند رسول خدا ! كه صد هزار شمشير به دست در كوفه ، براى تو وجود دارد ، پس تأخير مكن » « 1 » .
نامهها ، پىدرپى به آن حضرت مىرسيد به طورى كه دو خورجين را از آنها پر كرد . مورخان مىگويند : بيش از دوازده هزار نامه ، نزد آن حضرت جمع شد « 2 » ، و صورتى از يكصد و چهل هزار نام بر آن حضرت وارد شد كه از يارى كردن به آن حضرت در صورت رسيدن به كوفه حكايت مىكردند « 3 » ، تنها در يك روز ، ششصد نامه ، به آن حضرت رسيد « 4 » .
( 2 ) به هر حال ، نامههاى اهل كوفه به امام ، فراوان گشت كه بزرگان و قاريان منطقه آنها را امضا كرده بودند و نشانگر عطش آنان براى تشريف فرمايى امام بود تا نجاتدهندهاى براى آنان از طاغوتهاى حكومت اموى باشد ، ولى با تأسف فراوان ، صفحهء آن اميد ، در هم پيچيده شد و وضع ، تغيير كرد و احوال دگرگون گشت ، ناگهان كوفه چنان شد كه منتظر حضرت حسين بود تا شمشيرهايش را از خون وى سيراب سازد و تيرهايش را از گوشتش بخوراند . . . مىخواست جسد حسين را در بغل گيرد تا شمشيرهايش آن را قطعهقطعه كنند و نيزههايش در آن فرو رود و اسبانش با سمهايشان آن را لگدكوب نمايند .
( 3 ) كوفه ، منتظر حسين بود تا همچون شيرى بر او بر جهد و چنگالهايش را در
هامش
( 1 ) بحار الانوار 44 / 337 .
( 2 ) اللهوف ، ص 15 .
( 3 ) الوافى فى المسألة الشرقية 1 / 43 .
( 4 ) الدر المسلوك فى احوال الانبياء و الاوصياء 1 / 107 ، از كتابهاى خطى كتابخانهء امام حكيم .