به جاى مىآورم و براى او سوگندهاى محكم و پيمانهاى مؤكّد مىآورم تا خاطرش جمع گردد و در همهء كارها بر آن اعتماد داشته باشد . در پاسخ نامهام و هر حاجتى نزد من دارى ، شتاب كن و السلام » .
( 1 ) او نامهء خود را با اين ابيات پايان داد :
يا أيها الراكب العادى مطيته * على غذافرة فى سيرها فحسم
ابلغ قريشا على نأى المزار بها * بينى و بين الحسين اللّه و الرحم
و موقف بفناء البيت انشده * عهد الاله غدا و ما توفى به الذمم
عنيتم قومكم فخرا بأمكم * ام لعمرى حصان عفة كرم
هى التى لا يدانى فضلها احد * بنت الرسول و خير الناس قد علموا
انى لا علم او ظنا كعالمه * و الظن يصدق احيانا فينتظم
ان سوف يترككم ما تدعون بها * قتلى تهاداكم العقبان و الرخم
يا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سكنت * و امسكوا بحبال السلم و اعتصموا
قد جرب الحرب من قد كان قبلكم * من القرون و قد بادت بها الأمم
فأنصفوا قومكم لا تهلكوا برحا * فرب ذى برح زلت به القدم
« اى سوارى كه مركب خود را به سرعت مىراند و به شتاب مىرود » .
« به قريش ، با وجود دورى راه ابلاغ كن كه ميان من و حسين ، خداوند است و خويشاوندى » .
« و ايستادنى در كنار خانهء كعبه كه پيمان خدا را از او بخواهم ، فردا و آنچه عهدها به آن وفا مىكنند » .
« شما قومتان را مهم دانستيد به افتخار مادرتان ، مادرى كه به جانم سوگند ! قلعهء عفت و بزرگى باشد » .
« اوست كه هيچ كس در برترى به او نمىرسد ، دخت پيامبر و بهترين